نظرات
- اولین نظر را شما بدهید

حبیب خبر- علی حمید:
اظهارات مدیرعامل شرکت مخابرات ایران درباره روند توسعه اتصال به شبکه فیبرنوری، بار دیگر این پروژه ملی را به صدر بحثهای بخش ارتباطات بازگردانده است.
ابراز رشد اتصالها از حدود ۱۴۰ هزار به بیش از ۸۰۰ هزار، هدفگذاری ۲۰ هزار اتصال هفتگی تا پایان سال جاری و وعده رسیدن به ۵۰ هزار اتصال در هر هفته در سال آینده، نشان میدهد که دولت و اپراتور مسلط، فیبرنوری را بهعنوان ستون فقرات اینترنت ثابت کشور در نظر گرفتهاند.
با این حال، تجربه سیاستگذاری عمومی نشان میدهد که فاصله معناداری میان «اعلام هدف» و «تحقق پایدار» وجود دارد؛ فاصلهای که تنها با آمار پر نمیشود.
نخستین مساله بنیادین، تمایز میان پوشش اسمی و اتصال کارساز است.
توسعه زیرساخت زمانی واجد ارزش عمومی است که به استفاده درست شهروندان منجر شود.
پذیرفتن مدیرعامل مخابرات به ناآگاهی بخشی از جامعه نسبت به فناوری فیبرنوری، بهروشنی بیانگر ناتوانی در سیاست آگاهیرسانی و آموزش عمومی است.
در غیاب یک برنامه ارتباطی فراگیر، حتا گستردهترین شبکهها نیز ممکن است با نرخ پایین بهرهبرداری مواجه شوند و بازده سرمایهگذاری عمومی و شبهعمومی کاهش یابد.
دومین چالش، ناهمترازی زنجیره تأمین تجهیزات با سرعت اجرای پروژه است.
اابراز نیاز فوری به حدود ۲۰۰ هزار مودم، همراه با محدودیت ظرفیت تولید داخلی و دشواریهای واردات، نشان میدهد که سیاست صنعتی و تجاری کشور هنوز بهطور کامل با اهداف توسعه ارتباطی همراستا نشده است.
فیبرنوری بدون تجهیزات انتهایی، نه به ارتقای کیفیت خدمات منجر میشود و نه رضایت مشترکان را تضمین میکند. این جایگاه، نیاز بازنگری در پشتیبانی هدفمند از تولید داخلی، تسهیل واردات اقلام حیاتی و پیشبینی دقیق نیاز بازار را برجسته میسازد.
مساله سوم به همکنش میان پروژههای ملی و مدیریت شهری بازمیگردد.
وابستگی گسترده اجرای فیبرنوری به مجوزهای حفاری و تفاوت سطح همکاری شهرداریها در استانهای گوناگون، بار دیگر خلأ یک چارچوب ملی الزامآور را آشکار میکند.
توسعه زیرساخت ارتباطی، بهعنوان یک بهره عمومی، نباید در پیچوخم رویههای دگرگون شونده محلی گرفتار شود. نبود هماهنگی نهادی، نهتنها موجب تأخیر و افزایش هزینهها میشود، بلکه به توسعه نامتوازن میان مناطق کشور دامن میزند.
از سوی دیگر، طرح موضوع جمعآوری کابلهای مسی و کاهش سرقت بهعنوان یکی از مزایای فیبرنوری، هرچند درست است، ولی نباید جایگزین ارزیابی جامع اقتصادی و اجتماعی پروژه شود.
گذار از شبکههای قدیمی، زمانی موفق خواهد بود که همزمان با افزایش کیفیت خدمات، هزینه دسترسی برای خانوارها قابلتحمل باقی بماند و شکاف دیجیتال تشدید نشود.
در این میان، وعده راهاندازی سامانههای آگاهیرسانی برای آگاهیبخشی به مشترکان درباره زمان اتصال و تغییر فناوری، گامی درست ارزیابی میشود؛ ولی اثربخشی آن وابسته به شفافیت، بهروز بودن و دسترسی آسان عموم مردم است.
اعتماد عمومی، یکی از سرمایههای بنیادین در اجرای پروژههای زیرساختی است و بدون آن، حتا دقیقترین برنامههای فنی نیز با گمان روبرو میشوند.
سرانجام، هدفگذاری اتصال ۵۰ هزار مشترک در هر هفته در سال ۱۴۰۵، نیازمند حکمرانی یکپارچه پروژه فیبرنوری است؛ حکمرانیای که در آن سیاست ارتباطات، سیاست صنعتی، نظام واردات، مدیریت شهری و راهبرد آگاهیرسانی عمومی، همزمان و هماهنگ عمل کنند.
فیبرنوری تنها یک پروژه مخابراتی نیست؛ زیرساختی راهبردی برای اقتصاد دیجیتال، آموزش، سلامت، کسبوکار و عدالت ارتباطی در کشور است.
سنجش پیروزی آن نیز نه بر اساس وعدهها، که باید بر مبنای دسترسی راستین، کیفیت پایدار و رضایت عمومی انجام شود.
ارسال نظر به عنوان مهمان