
۱
"ده خط خون"
خداحافظ ای شهر شام بلا
رقیه می رود به سوی بهشت.
سوی میدان می شوی
سقای نوگلان حسین
از غم گریان و از تن جدا دستان می شوی.
چرا اُفتان و خیزان؟
برپایشان قُل و زنجیر...
اینان که حجت بر حق دین اند!
از کدامین سو خروج کرده اند؟
و این فرزند رشیدش علی اکبر
حبیب اِبن مَظاهر
شیرمیدان نبرد
آن جوان رعنا! قاسم
"صدای کِل می پیچد"
هنوز زنده ام ...
کسی نرود سوی خیمه ها...
زینب و این همه سنگ؟
از آن کیست ناله های فرات؟
آن همه نامه پُرسوز وگداز...
و تماشای سنگساری در میدان کوفه اَمان را بریده است مختار!
مختار
کدامین سیاه چال تو را اسیر کرده که وقت را از کف داده ای؟
هر روز عاشوراست
هر روز شِمری زاد و وَلد می کند...
***
۲
"در شهرما..."
باخبر شدیم
"از ساعتی پیش"
شمر از کوفه گریخته است.
آغُل
خرابه
یا نخلستانی بی ثمر...
کسی مَرحم زَجه های اُم وَهب
نوجوانی از قافله عشق نیست.
صدای قرآن
ازخیمه های سوخته می رسد
با صد آه.
شیرخوارگانِ سوگوار اینک از چراغ سبز عبور می کنند
و آن طرف تر....
مختار ثقفی کمی با تاّخیر طرحی نو در می آمیزد.
در شهرمان درپی یافتن شِمر،
خولی و حَرمله باشیم!
زنجیرزَن ها
عزا داران! این یک اخطار جدی ست!
شمر میان تکیه ای پنهان شده ست...
رسوایش کنید.
در همین نزدیکی ست.
مصطفی بوعذار- اهواز
کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند
چسبانده شده ها
محبوب ها
ارسال نظر به عنوان مهمان