نظرات
- اولین نظر را شما بدهید

مگو کوبیدن بیهوده ی آب است در هاون/که واژه واژه گردیده خیال از شعر آبستن
مگر که عادت تلخ زمانه غیر از این بوده؟/که با نیش قلم اهل قلم را سخت آزردن؟
همیشه بی نهایت دورتر هستی و من اما/به تو نزدیکتر از نبض ناگاه رگ گردن
رسیده فرصت نابی که مثل ابر بارانزا/خودم را بر ترک های کویر تشنه باراندن
گرفتارم به تردیدی که در تصمیم خود دارم/مردد مانده ام وقتی میان بودن و رفتن
چه می پرسی ز حال من؟ که دل حالی چنان دارد/که گویی می گدازد در میان شعله ها آهن
چگونه لحظه ای بر جزر و مد دل بیاسایم؟/میسر نیست حتی لحظه ای در خویش آسودن
چنان در دام یک چشم زلیخایی گرفتارم/که تهمت می خورد بر زخمه های چاک پیراهن
چه چشم انداز زیبایی مجسم می شود وقتی/خودم را در نگاه خویش در تصویر آوردن
ارسال نظر به عنوان مهمان