نظرات
- اولین نظر را شما بدهید

جانا ندارد این عمر، فرصت برای تکرار/ما می رویم از اینجا، روزی به جبر و ناچار
ای کاش می گشودیم ،پنجره های دل را/تا که کسی نمانَد ، آن سوی، پشتِ دیوار
"این قصّه ی من و تو ،چون قصّه ی شب و روز/پیوسته در پی هم، امّا بدون دیدار"
دور از همیم و تنها،این روزهای دلگیر/باید که سوخت چون شمع،بی گل و روی دلدار
میان جمع و تنها ، شهری شلوغ داریم/با یکدگر ولی حیف، فرسنگ دور و بیزار
این روزها غریبیم ، درد آشنای مان نیست/چشمی به انتظار است، در بستریم و بیمار
مرهم نمی شود کس، زخمِ عمیق دل را/بر دل نشسته خاری ، چه زخم های بسیار
با دست می توان چید،خارِ نشسته بر پای/از دل چگونه باید؟ نشسته بر دلی خار
باید که گل بچینیم، تا وقت گلفشانی است/ورنه تهی بماند، دامن و دست و دستار
شیرین چگونه گردد ،حال دل پریشان/وقتی که روزگارش ، تلخ است بی رخ یار
ارسال نظر به عنوان مهمان