نظرات
- اولین نظر را شما بدهید

"من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود"/وقتی که کارت بانکی ام با دلستانم میرود
خوش میخرامی سرو ناز نتوان به تو کرد اعتراض/آندم که تویِ کارتخوان، نقدِ روانم میرود
هرصبحدم سوی سوپِر آرامِ جانم می رود/همراه کارتی می برد آرام جانم میرود
وقتی که کارت نازنین افتاد دستِ مَهجبین/گوئی که تیری از کمین در استخوانم میرود
خانم تو با آن کارتخوان دادی به بادم ناگهان
وقتی کشیدی کارت را خون از رگانم میرود
اجناس خود را زودتر تنها برو، خانم بخر/هرروز کزآن بگذرد نرخ گرانم میرود
با بچه ها خانم مرو، بازار از بهرخرید/کارتِ عزیزم، دس بِدست، باخاندانم میرود
هیهات وقتی بچه ها دانند رمز کارت را.../چون رمزِ کارتی لو رود از کف عنانم میرود
هردم گرانتر میکنی اجناس را زایر ولی/ازاین تورم برجگر تیرو سنانم میرود
کارتی که خالی میشود بارِ وبالی میشود
هرسوی پرتش میکنند دود از فغانم میرود
ارسال نظر به عنوان مهمان