امروز:
پنجشنبه - 9 بهمن - 1404
ساعت :

استاد هرمز فرهادی بابادی

 تا شانه به معراج تو ای ماه بسایم/ وقت ست که از پیله ی پرواز برآیم

 گفتند خدا معرفت قبله ی عشق ست/ عمری ست که آیینه ی دیدار خدایم

 گرما زده ی ظهرم و در سایه ی خویشم/در معرض تابیدن خورشید نپایم

 یک لحظه برون رفتنم از خویش محال است/انگار که زنجیر زمین بسته به پایم

 دل کندنم از بستر این خاک بعید ست/دیری ست که من بومی این آب و هوایم

 تصویر مرا آینه مخدوش نموده ست/زنگار از آیینه چگونه بزدایم؟

 از عشق چه بسیار غزل گفتم و این بار/باید که غزل از دل مردم بسرایم

 هنگام که بی مقصدی عشق عیان است/ناپخته سفر کرده در این راه چرایم؟

 تو غافلی از شاعر این شعر ولی من/هر لحظه در این گستره با یاد شمایم

 *هرمز فرهادی بابادی

ارسال نظر به عنوان مهمان

پیوست ها

0

نظرات

  • اولین نظر را شما بدهید