نظرات
- اولین نظر را شما بدهید

حبیب خبر- هوشمند هوشیارزاده:
سروده "آریا پورفریاد"، بیش از آنکه خواننده را به دنیای معنا ببرد، او را در گرداب واژه ای بیسر و ته غرق میکند! ترکیبها و تصاویر آنقدر مبهماند که گویی خود شاعر نیز از درونمایه اثرش غافل است و با لبخندی سادهانگارانه به خودش میگوید: "کی به کیه!"
خوانندهای که یکبار هم بخواهد از این معجون یکبار مصرف زبانی سر دربیاورد، چه بسا با خود فکر میکند: شاید مشکل از فهم من است! ولی نه، مشکل از سروده ای است که هیچ معنا و حس راستین ندارد و تنها برای پر کردن صفحه و ایجاد هیاهوی واژهها نوشته شده است!
نمونهای از این بازی زبانی:
"وقتی وقت / وقت وقتی دارد
و هنوز / در هنوزها هنوز باید
چه خواندنی دارد به گریبان سپیدها و پای در
هیس هیییییییییییس!
روبه رو / خیمه به خیمه
مگر باران بیابر
داریم نداریم داریم!
که پرانتزی تاخته در سروده
فاختههای لاک مهر
کبوتر باز شد / باز همسایه!"
اگر بخواهید به درستی معنی این معجون را پیدا کنید، مانند تلاش برای پیدا کردن گنج در صحرای بدون نقشه است! هر تکرار، هر پرانتز و هر ترکیب عجیب، بیشتر خواننده را میخنداند و سردرگم میکند تا آنکه تجربهای ادبی ارایه دهد!
شاعر شاید فکر میکند با این سبک، مدرن یا آزاد است؛ ولی مدرن بودن بدون معنا، تنها یک نمایش ظاهری و فشفشهای از زبان است. اینجا خبری از تصویر روشن یا حس درست نیست، تنها واژههایی رها شده که به خودی خود نمیتوانند راهنمای دوم کس به دنیای شعر باشند.
هر جمله، هر ترکیب و هر تکرار، یک شوخی زبانی بیسرانجام است؛ خواننده در پایان با لبخندی تلخ، میفهمد که این شعر نه برای لذت خواندن، که برای پر کردن فضای خالی ذهن شاعر نوشته شده است!
حتا پرانتزها و بازیهای صوتی هم کمکی نمیکنند؛ بیشتر شبیه این است که شاعر میگوید: «ببینید چه واژههایی روی هم ریختهام، کسی فهمید که فهمید!» و خواننده تنها کاری که میتواند انجام دهد، بهتزده بودن و خیره شدن به کلمات است.
در نهایت، شعر "پورفریاد" بیشتر نماد بازی با زبان و فرم است تا بیان اندیشه یا حس؛
خوانندهای که به دنبال تجربه ادبی راستین است، با این اثر تنها یک سفر در هزارتوی واژههای بیسرانجام را تجربه میکند.
شاید بتوان گفت: این شعر، یک شوخی بزرگ با مخاطب و شعر است؛ شوخیای که با ظاهر جدی و عناوین بلندپروازانه خود، ژرف فکری ندارد و خواننده را به سردرگمی و خنده تلخ میرساند!
پس اگر روزی سراغ شعر "پورفریاد" رفتید، بدانید که قرار نیست «حس» یا «پیام» پیدا کنید، بلکه قرار است در میان واژهها سرگردان شوید و با لبخند تلخ سر خود را بخارانید!
ارسال نظر به عنوان مهمان