نظرات
- اولین نظر را شما بدهید

با خوانش آهنگ "غم دل" از: "یاسین بندری" با دیدگاه استاد "هوشمند هوشیارزاده" درباره این روایت راستین فرسودگی انسان و فراموشی فرهنگ کوچنشینان هم آشنا می شویم.
"نداره خَوَر کس وُلا ز دل مو
نَمَنده یکی ای خدا دی کِل مو
نه اِشنه صدام کس مو هر چی کنم بنگ
یکی نه دِلِس سیم وُلا ایبوهه تنگ
مُو جاهلی بیدم خُدایه زمون
ز غم به دل مو نبی یه نشون
نه درد جدایی نه گُل ز مُو دیر
نه کس بی وفا بی نه چینو مو پیر
دلِ ساده خُوش بی به دیدن یار
به شوقِ گُل و به امید بهار
اِگُدی که دنیا همه ز خُومِه
مو هَرسا اِدیدُم گُلُم کِلِمه
نه مالی به ره تا به گِل وَنه بار
نَه پالِه نَه مَشکی ز اَو کَده دار
نیاهِه صدا خَنده دی ز بهون
نداره بَفا ای خدا ای زمون"
*****
معنی آهنگ:
"کسی خبر ندارد در دل من چه می گذرد
(ای خدا) دیگر هیچکس کنارم نمانده
هیچ کس صدای فریادهایم را نمی شنود
و هیچ کسی دلش برایم تنگ نمی شود
من روزگاری جوان بودم و در دلم خبری از غم نبود
در آن زمان نه درد جدایی داشتم نه یار از من دور بود
فرد بی وفایی در دنیا نبود و من هم اینگونه پیر نبودم
دل ساده من به دیدن یار خوش بود
به شوق گل و به امید بهار خوش بود (اینجا گل هم معنی اصلی گل میده هم معنی یار)
و انگار تمام دنیا از آن من بود
درهر لحظه یار را در کنار خود می دیدم
حالا نه سنت کوچ و کوچ نشینی مانده
نه مشک های پر آب بر شاخه درختان آویزانند
نه صدای خنده از سیاه چادر ها می آید
این دنیا بسیار بی وفاست."
ویدیوی "غم دل" را از اینجا ببینید و بشنوید.
*****
سوگیادی آرام ولی ژرف بر فرسودگی انسان و فراموشی یک زیستجهانی؛
حبیب خبر- هوشمند هوشیارزاده:
«غم دل» تنها یک ترانهی غمگین بختیاری نیست؛ روایتی موزون از فروپاشی زیست عشایری و فرسودگی روان انسان در پسین تنهاییهای مدرن است.
"یاسین بندری" در این اثر، تنها از اندوه فردی نمیخواند؛ او بیآنکه شعار بدهد، قطعهای اجتماعی و فرهنگی آفریده که در لایههای زیرین خود، نقدی آرام اما گزنده از زیست امروز ماست.
۱- لحن: روایتگری اندوهگین، بدون فریاد و بیآنکه بخواهد دلسوزی بخرد
لحن قطعه، صداقت عجیبی دارد.
نه دراماتیزهی مصنوعی میشود، نه از اندوه، نمایش میسازد. تکرار فرازهایی چون:
«نداره خَور کَس وُلا ز دِل مو»
«نه اِشنه صِدام کس مو هر چی کنم بَنگ»
این حقیقت را یادآوری میکند که درد اصلی، نه فراق، که ناشنیدهماندن است؛ مسالهای کاملاً انسانی و اجتماعی که امروز همه با آن دستبهگریبانیم.
بندری از تراژدی «شنیدهنشدن بانگ» حرف میزند، اما با آن سادگی متین بختیاری که نه به اغراق میافتد و نه به گلایهگری سخیف.
۲- مضمون: تقابل دو جهان؛ شکوه گذشته و سرمای امروز
ترانه یک خط روایی روشن دارد:
از جوانی و بیغمبودن آغاز میکند و به پیری، جدایی، خاموشی چادرها و غیبت صداها میرسد.
این تقابل یا برهمکنش زمانی، تنها حس نوستالژی نیست؛ شرح فروپاشی جامعهای است که زمانی با کوچ، با مشک، با آواز زنان و با خندهی ایل زنده بود.
این بیتها زیباترین جایی است که ترانه از سطح فردی فراتر میرود:
«نه مالی به ره تا به گِل وَنِه بار»
«نه پاله نه مشکی ز او کَدِه دار»
«نیاهه صدا خنده دی ز بهون»
اینجا ترانه به سطح قومنگاری شاعرانه ارتقا مییابد. ما تنها از یک انسان پیر نمیشنویم؛ داریم عزاداری فرهنگی میشنویم.
۳- زبان و گویش: نیک نژادی بدون خودآرایی کردن، موسیقی طبیعی واژه ها.
گویش بختیاری، خود یک ساز زبانی است. کششها، حلقیخوانیها، ضربهای کوتاه، و موسیقی طبیعی آن سبب شده «غم دل» بدون کمترین آرایهی اضافی، به گوش و به دل شنونده بنشیند.
تعبیرهایی مانند «مو هر سا اِدیدُم گُلُم کِلِمه» یا «نَه کَس بی وفا بی نه چینو مُو پیر» افزون بر بار عاطفی، وزن و ریتم طبیعی دارند.
همین ریتم ملایمِ زبان بختیاری، موسیقی قطعه را تقویت میکند و آن را به مرثیهای نرم، بدون خشونت آوایی بدل میکند؛ مرثیهای که شنونده را آرام میسوزاند، نه اینکه زخمی کند.
۴- روایت: از «من» به «ما» سفر آرامی که شنونده را شریک میکند
ترانه با یک «من» کاملاً شخصی شروع میشود:
«نَداره خَوَر کَس وُلا زِ دِلِ مو…»
ولی به تدریج، شنونده درمی یابد دارد روایت یک نسل را میشنود؛ نسلی که:
از کوچنشینی به شهرنشینی،
از جامعهٔ شنونده به جامعهٔ بیتفاوت،
از زندگی پرهیجان به روزمرّگی،
و از جوانی به پیری بیرحم پرتاب شد.
این جابهجایی «من → ما» در ساختار ترانه، یکی از نقاط قوت آن است.
۵- مفهوم بیوفایی زمان: اصلیترین درد پنهان در ترانه
اگرچه واژه «بیوفا» در متن تنهایکبار تکرار میشود، اما همین یکبار کافی است تا هستهی مفهومی ترانه روشن شود:
این دنیا بیوفاست.
ولی این «بیوفایی»، تنها بیوفایی یار نیست؛ بیوفایی روزگار، جامعه، جهان مدرن، حرکت بیرحم زمان و فراموششدن آیینهاست.
ترانه با هوشمندی، جهانی میسازد که در آن: صدا خاموش شده، خندهها از چادرها رفته، مشکها خشکیده و دلها سرد شدهاند.
اینها استعارههایی هستند برای خلأ فرهنگی؛ برای تهکشیدن چیزهایی که زمانی هویت یک قوم بودهاند.
۶- همآوری: ترانهای که میتواند سند احساسی یک دوران باشد
«غم دل» را شاید بتوان در سه جمله خلاصه کرد:
سوگواری برای دلِ خستهٔ انسان تنها
مرثیه برای فرهنگِ رو به فراموشی
اعتراض آرام به بیوفایی جهان امروز
این ترانه، با وجود سادگی واژگانش، دارای ژرفای اجتماعی است و از حد یک سرود عاشقانه فراتر میرود. «غم دل» میتواند سند احساسی نسلهایی باشد که زیر فشار فراموشی، مدرنسازی شتابزده و بحران هویت، از درون فرسوده شدهاند.
و همین است که آن را زیبا، تأثیرگذار و ماندگار میکند.
ارسال نظر به عنوان مهمان