امروز:
پنجشنبه - 9 بهمن - 1404
ساعت :

گفت‌وگوی شاعرانه؛ از رونمایی هنری «بقالان» تا کارونِ یادهای «پیام»

شعر (پارادوکس)

تقدیم به دکتر حبیب پیام

خواستم از گروه علم و کلام

شمه یی گویم از حبیب پیام

شاعری در کلاس مشائین

بانگاهی منور است الهام

اَبرِ بالنده، بَر درخت ادب

نهر جاری زِچشمه سارِ کلام

نورِ[خورشید ارغوانی شعر]

آفتابی به وسعت ایام

[با تمام وجود شب شده‌ام

یک پارادکسِ خفته در ایهام

[روز شمار انقلاب...۲]جهان شمول شود

از لبِ ترجمان، چو گیرد کام

تا[ تنهاتر از ماندلا

ساخت استوره‌! ز آدمی گمنام

او به نیشِ قلم ز کعبه ی ذوق

شب قلم کرده هیبتِ اصنام

خواستم تا که نو کنم مطلع:

ولی خوردست زنگ حُسنِ ختام

۱و۲و۳ نام کتاب های دکتر "پیام" هستند

*محمد بقالان ۹۳/۶/۶

*****

غزل دکتر "حبیب پيام" در پاسخ شعر "محمد بقالان"

این شعر را به یاد خاطره های انجمن ادبی "خروش کارون" و شخص جناب‌عالی سرودم:

"کارون خروشی دارد آرام و اهورایی

"قناد" توفان است یک توفان رویایی

"محمود نائل" برج و باروی سمرقند است

"بهزاد خواجات" است سربازی بخارایی

"شهنام" و"ساکی" و "شکرریز"و، "علی عبدی"

این جملگی یارند در روز مبادایی

گل می کند در شعر من استاد "بقالان"

بی وقفه همچون جمله ی "تا عشق می آیی"

اين شعر را در خاطرت بسپار ای تاریخ

این نام ها شاید به کار آیند فردایی

روح مرا دیگر به جا یاران نمی آرند           

شایدکه مرگی تلخ، بشناسد مرا جایی"

حبیب پیام _ پاییز ۹۷

*****

خوانش دو شعر از استاد "محمد بقالان" و "دکتر حبیب پیام

از «ناسازواری ایهام تا «کارونِ» خروشانِ یادها»

حبیب خبر- هوشمند هوشیارزاده:

گاه در تاریخ ادبیاتِ محلی، دو شعر نه تنها پاسخی شاعرانه به یکدیگر، بلکه سندی از زیستِ همگانیِ شاعران یک روزگار می‌شود؛ سندی از دوستی، هم‌نَفَسی، یادها و آن «فرهنگ انجمنی» که روزی در بسیاری از شهرها جریان داشت.

دو شعرِ استاد "محمد بقالان" و دکتر "حبیب پیام" نیز از همین دست‌اند؛ گفت‌وگویی موزون و ادیبانه میان دو شاعر که به‌جای جدل یا خودنمایی، پیوستگی، احترام، یادآوری و روشن‌کردن زنجیره‌ای از ذهنیت‌ها را پیش می‌کشند.

۱- شعر نخست؛ ستایش و پارادوکس‌پردازی با تکیه بر میراث مشایی

"محمد بقالان" در شعر «پارادوکس» با لحنی احترام‌آمیز ولی اندکی بازیگوش، تلاش می‌کند شخصیت ادبیِ دکتر پیام را نه تنها در قامت یک شاعر، که در مقام یک اندیشمند معرفی کند.

ارجاع او به «کلاس مشایین» تنها یک شوخی علمی نیست؛ بلکه اشاره به نگرش عقل‌گرایانه و نظام‌مند دکتر پیام دارد. بقالان از زاویهٔ نگاه، شعر پیام را «منور» می‌داند؛ روشنایی‌ای که هم «الهام» دارد و هم «دانش».

در ادامه، تصاویر بقالان همچون «ابر بالنده بر درخت ادب»، «نهر جاری از چشمه‌سار کلام» و «خورشید ارغوانیِ شعر» از یک‌سو زبان تمثیلی شعر فارسی را یادآوری می‌کنند و از سوی دیگر، جایگاه پیام را در منظومه ادبی محفل‌های خوزستان نشان می‌دهند.

"بقالان" زبان‌ورزی می‌کند، ولی از دیگرسو، فروتنی شاعرانه را نیز فراموش نمی‌کند؛ چه در ایهام پارادکسیکال و چه در سوگیری طنزآلود او نسبت به «نوکردن مطلع» که سرانجام «زنگ حُسن ختام» نمی‌گذارد.

"بقالان" به شیوه‌ای هوشمندانه، سه کتاب دکتر پیام («با تمام وجود شب شده‌ام»، «روزشمارش»، «تنهاتر از ماندلا») را در بافت شعر می‌نشاند و این کار را چنان ماهرانه انجام می‌دهد که ارجاعات بینامتنی جزیی از موسیقی شعر می‌شود، نه تنها یادکردی مستقیم.

این شعر، نوعی رونمایی هنری از شخصیت دکتر پیام است؛ گاه با تعارف سنتی، گاه با استعاره‌هایی شکوهمند، و گاه با اشارات فلسفی و عرفانی.

۲- شعر دوم؛ پاسخ شاعرانه‌ای از جنس یادها و انجمن‌ها

ولی شعر دکتر "پیام" در پاسخ، تنها یک «سپاسگزاری منظوم» نیست. این شعر، دفترچه‌ای از خاطره های انجمن ادبی «خروش کارون» است؛ انجمنی که برای سال‌ها محل تلاقی چهره‌های ادبی خوزستان بود و هنوز در ذهن بسیاری، عطر آن روزها زنده است.

پیام در پاسخ، به‌جای پرداختن به خود- برخلاف سنت‌های مرسوم جوابیه‌نویسی- دیگران را برجسته می‌کند: "قناد دزفولی"، "محمود نائلِ"، "بهزاد خواجاتِ"، "شهنام پورمحمدی"، "بهمن ساکی"، "علیرضا شکرریز"، علی عبدی و...

این شعر به‌ظاهر یک غزل است، ولی در لایه پنهان، کتابچهٔ نگارگر یک انجمن ادبی است؛ همان حلقه‌ای که سبب شد شعر، در شهرهایی چون اهواز، آبادان و شوشتر، نه تنها یک فعالیت فردی، بلکه یک کار همگانی باشد.

در بیت‌های بعدی، شاعر تصویر احساسی‌تری می‌آفریند:

«روح مرا دیگر به جا یاران نمی‌آرند / شاید که مرگی تلخ، بشناسد مرا جایی»

این بیت، از جنسِ اعترافات تلخ شاعری است که میان گذشتهٔ انجمن‌ها و سکوت امروز، شکافی عمیق می‌بیند. پاسخ او به شعر بقالان، با آن‌که احترام‌آمیز است، ولی در لایه عاطفی، حامل دلتنگی است؛ دلتنگی برای جمعیتِ شاعرانی که روزی در کنار هم بودند، ولی اکنون پراکنده یا خاموش شده‌اند.

۳- نسبت دو شعر؛ گفت‌وگوی ادب‌دوستانه‌ای که تاریخ می‌سازد

دو شعر، از دید ساختاری، تمام کننده یکدیگرند:

*بقالان از بالا به شخصیت ادبی پیام می‌نگرد؛ نوعی تصویرگری ستایش‌آمیز.

*پیام، در پاسخ، تصویر را تغییر می‌دهد و از خود به جمع بازمی‌گردد؛ ستایش همگانی و احیای حافظه انجمنی.

در شعر بقالان، زبان استعاری سنگین، آرایه‌های پررنگ و تصاویر نجیبِ کلاسیک حضور دارد؛ ولی در شعر پیام، زبانی نزدیک‌تر به روایت، خودمانی و خاطره‌گو دیده می‌شود.

با این حال، هر دو شعر از یک ریشه می‌آیند:

ادبیاتِ خوزستان؛ ادبیاتی که همیشه میان رودخانه‌ها، دردها، خاک، دوستی‌ها و انجمن‌های مردمی شکل گرفته است.

۴- حلقه پنهان: «فرهنگ انجمنی»

آنچه این دو شعر را به‌هم پیوند می‌دهد، تنها رابطه دوستانه دو شاعر نیست، بلکه فرهنگ انجمنیِ شعر در سال‌های نه چندان دور است.

انجمن شعر «خروش کارون» نمونه‌ای از همین سنت است. در آن انجمن‌ها، شاعران هم‌رأی نبودند، ولی هم‌نَفَس بودند؛ شعر، محل رقابت نبود، محل گفت و گو بود.

شعر "بقالان" تندیسِ یک شاعر را می‌سازد؛ شعر "پیام" عکسِ دسته‌جمعیِ آن روزگار را روی میز می‌گذارد.

۵- برداشت پایانی؛ بازگشت به اصل شعر

این دو متن، بیش از آنکه «ستایش» و «پاسخِ به ستایش» باشند، یک حافظه مشترک را زنده می‌کنند؛ حافظه‌ای که از میان رفتن آن، نه تنها زیان ادبی، که زیان فرهنگی است.

نقطه قوت این گفت‌وگو آن است که شاعر نخست از ارتفاع سخن می‌گوید و شاعر دوم از ژرف؛ اولی ستایشگر است، دومی یادآور.

این دو شعر، به‌سادگی می‌توانستند در میان نوشته‌های روزمره گم شوند، ولی اکنون بخشی از تاریخ شفاهی شعر خوزستان‌اند؛ تاریخی که بیش از هر چیز، به رودخانه‌ای خروشان شباهت دارد: گاه آرام و اهورایی، گاه توفانی و رویایی.

ارسال نظر به عنوان مهمان

پیوست ها

0

نظرات

  • اولین نظر را شما بدهید