"علی لشنی" و چهار فرزند گمنام اش؛

قلم «تیام»، چشم‌ها را در «زاگرس» شست!

 قلم «تیام»، چشم‌ها را در «زاگرس» شست!

 حبیب خبر- زانا کوردستانی:

 استاد "علی لشنی"، ناموَر  به "تیام"، نویسنده و دارای چهار اثر چاپ شده است.

 او در نگارش کتاب‌هایش، از آثار تاریخی یا آرکاییکم از جغرافیا و شرایط زندگی زاگرس‌نشینان بهره برده است.

 نکته‌ای که درباره‌ی آثار ایشان قابل توجه است، اینکه کتاب‌های او نیاز به تبلیغ دارند، چون آثار با فرهنگ و موقعیت بومی و ملی نوشته شده است، توجهی را شامل حالشان نشده است.

 استاد لشنی، به گواه شناسنامه زاده‌ی ۱۰ شهریور ماه ۱۳۵۳ خورشیدی، در روستای "ترشاب" از توابع شهرستان دورود در استان لرستان است.

 پس از سپری کردن دوران تحصیلی ابتدایی و راهنمایی به شهر دورود رهسپار شد و به‌رغم میل باطنی‌اش در هنرستان فنی شهید بهشتی مشغول ادامه تحصیل شد.

 در سال ۱۳۷۴ خورشیدی، دیپلم گرفت و همان سال به خدمت سربازی رفت و پس از پایان دوران سربازی، به استخدام یکی از سازمان‌های دولتی درآمد.

 او تجربه‌های زیستن در موقعیت‌های سخت و پر از فقر و مشقت را داشت، پس از ازدواج به آرامشی نسبی و یکنواخت رسید و شروع به مطالعه، خصوصا تاریخ ایران و ادبیات کرد و پس از سال‌ها مطالعه، دست به قلم فرسایی برد و سه رمان آرکاییک به نام‌های "دلاور زاگرس"، "کانداش پهلوانی از کاسی" و "رستاخیز در نوروز" را نوشت، و پس از آن چهارمین کتابش که مجموعه داستانی با نام "فصل پنجم" است، را چاپ کرد.

 گفتنی است: ایشان کتابی دیگر در دست چاپ دارد، با عنوان "شوریده در فصل پنجم"، که امید هرچه زودتر به زیور چاپ آراسته شود.

 ◇ کتاب‌شناسی:

 (۱)

 [دلاور زاگرس]

 رمان "دلاور زاگرس"، یک اثر ۱۹۰ صفحه‌ای، آرکائیک(تاریخی) است، که ریشه در تاریخ دارد و همه‌ی شخصیت‌های آن با استفاده از فرهنگ کاسیت(لر) و در جغرافیای اشترانکوه و دشت سیلاخور امروزی استفاده شده است. با خواندن این رمان به دوره‌ی حساس فراز  کوروش هخامنشی و فرود ماد سفر خواهید کرد.

داستان کتاب حاضر، پیرامون شخصی به «سنبران» است، که به همراه زن و دو فرزندش در کوهستان زندگی می‌کند. او به خاطر این که رئیس قبلی دهکده‌ی «طیان» دو برادرش را به سپاه شاه فرستاده و برادرانش در جنگ کشته شده‌اند، دل خوشی از دهکده و مردمانش ندارد. روزی رئیس جدید دهکده پیغامی به «سنبران» می‌فرستد و از او می‌خواهد که به حضور او برود.

«سنبران» به رغم میل باطنی‌اش این دعوت را می‌پذیرد. رئیس جدید دهکده از «سنبران» و مردان دیگر، با آغوش باز پذیرایی و به آنها گوشزد می‌کند که سپاهیان یکی از شاهزادگان هخامنشی که در ایالت شرقی ماد، خراج‌گزار پادشاهی ماد در هگمتانه است، به سمت هگمتانه در حرکت هستند و قرار است از سرزمین‌های آنها عبور کنند.

 از این رو، هیچ‌کس نباید کوچک‌ترین مزاحمتی برای آنها ایجاد کند، در غیر این صورت، کشته خواهد شد. «سنبران» دهکده را ترک می‌کند و به نزد زن و فرزندانش در کوهستان بر می‌گردد، او همچنان نگران این موضوع است.

 تا این که، روزی در کوهستان، یک نظامی را می‌بیند که به داخل دره سقوط کرده و اسبش نیز مرده است. «سنبران» مرد نظامی را که «بهمن» نام دارد، نجات داده و به منزلش می‌برد. زن و فرزند «سنبران» با مهربانی با او رفتار می‌کنند و پس از چندی در می‌یابند که «بهمن» سرکرده‌ی سپاهیانی است، که در دشت نزدیک کوهستان اردو زده‌اند. بعد از این ماجرا، رابطه‌ی دوستانه‌ای بین «بهمن» و «سنبران» و نیز خانواده‌اش برقرار می‌شود و...

(۲)

[کانداش پهلوانی از کاسی]

رمان "کانداش پهلوانی از کاسی"، رمانی تاریخی ۱۶۰ صفحه‌ای است، که با خواندن این کتاب به دوره‌ی اردشیر سوم هخامنشی و جنگ ایران با یونان و حضور لرهای باستان(کاسی) سفر خواهی کرد و در این اثر همزادپنداری همراه با قهرمانان کاسی و دیگر ایرانیان به شما دست خواهد داد.

موضوع کتاب حاضر، داستانی فارسی به شیوه‌ی آرکائیک و باستان‌گرایی است. در این داستان زندگی یکی از پهلوانان خطه‌ی لرستان با نام «کاندیش» به تصویر کشیده شده است.

«کاندیش» نوجوان قوی هیکلی از روستانی «تودار» است، که در کودکی و هنگام تولد، مادر خود را از دست داده است. او از همان دوران به زن‌عموی خود «سارنگ» سپرده می‌شود و «سارنگ» او را همچون دیگر کودکان خود با مهربانی بزرگ کرده است. «کاندیش» که اکنون نوجوانی قوی هیکل و محبوب روستا است، همراه پدر و عموی خود به شخم‌زدن زمین‌ها می‌رود.

یک شب او در میان جمعیتی که برای بازی چوگان بیرون روستا جمع شده‌اند، چشمش به «آرمیتا» می‌افتد و دل به او می‌سپارد. در همان شب پهلوانی به نام «هوشنگ» پیغام می‌فرستد که قصد کشتی گرفتن با «کاندیش» را دارد، که این اتفاق ماجراهای بعدی را به دنبال می‌آورد.

[فصل پنجم]

مجموعه داستان "فصل پنجم"، کتابی ۱۱۶ صفحه‌ای، شامل پنج داستان است. نخستین داستان آن با همین نام که یک داستان با سبک رئالیسم جادویی است و باقی داستان‌ها رئال هستند، که آخرین داستان با نام "سپاه دانشی"، اندک سرگذشتی از مردمان سالخورده و یا مرده است که حال و هوای یک روستا را در دوره‌ی پهلوی بازگو می‌کند.

(۴)

[رستاخیز در نوروز]

کتاب "رستاخیز در نوروز"، یک کتاب ۱۲۶ صفحه‌ای، شامل قصه‌ای از عهد کهن است، که در آن از اساطیر میترائیسم بهره‌گیری شده است.

 همانگونه که انگره مینو(بدی‌ها) با سپنتا مینو(خوبی‌ها) در جدال هستند، و این جنگ و جدال در روز اول چله و زمستان آغاز می‌شود و انگره مینو با سوز سرما بر زمین چیره می‌شود و این پیروزی یک فصل زمان می‌برد و سپنتا مینو با یارانش در روز نوروز بر او می‌تازند.

 این جدال دوازده روز زمان می‌برد و در شب دوازدهم سپنتا مینو بر انگره مینو پیروز می‌شود و روز سیزدهم نوروز(سیزده بدر) مردمان به دشت و دمن می‌روند و شکست بدی‌ها را می‌بینند و به جشن می‌نشینند.

یاران انگره مینو(اپوش - اهریمن - تاریکی - دوروغ - آز)

یاران سپنتا مینو(آناهیتا - مهری - راستی - بهار - باران)

ارسال نظر به عنوان مهمان

پیوست ها

0

نظرات

  • اولین نظر را شما بدهید