امروز:
چهارشنبه - 8 بهمن - 1404
ساعت :

آینه، شرر و ارزش شعر

 کلیم کلام/تقدیم بهمصطفی اسماعیلی"سینا"

 محمد بقالان:

 ابرآسا، شَرر  در آب نکن

 باغ را، طعمه ی شهاب نکن

 وقتی آیینه ها کِدِر باشند

 رویِ آیینه ها، حساب نکن

 تویی سینا! شَرَر بِزن به شجر

 دلِ کس را ولی، کباب نکن!

 آن جوان... عالمی دگر دارد

 عالم اش را، سَرش خراب نکن

 مثلِ ابرِکرم هماره بِبار...

 تشنه را، راهیِ سراب نکن

 عذر می خواهم، هرچه خواهی کن

 ولی دلداده را، جواب نکن

 چونکه هرکس سلیقه ای دارد

 سَلب از او حقِ انتخاب نکن!

 وقتی مهمان شدی به بزم سخن

 میزبان را تو کم حساب نکن

 *****

 پاسخ "مصطفی اسماعیلی":

 هله ای پیرِ شعر، بقالان

 ای تو کوشنده تر زِفعالان

 ای رفیق شفیق دیرینه

 ای چوآیینه صاف و بی کینه

 پیرِ محفل! امیرِ بزمِ خروش!

 ای تو با من همیشه دوشا دوش

 شعرِ شیوای تو، رسید به من

 داد آرامشی جدید به من

 گفته بودی: شرر درآب زدم

 مُشتِ خود برسرِ حباب زدم

 من و خشم و غضب، معاذالله

 ای تو از خلق و خوی من آگاه

 گرتلنگر برآن جناب زدم

 پایه بر خانه ی خراب زدم

 تا که از گمرهی، رها گردد

 برحریم خود آشنا گردد!

 پا برون از گلیم نگذارد

 حرمت شاعری نگه دارد

 شد کِدرآینه چرا، ای دوست

 ارزشِ آینه، زلالی ی اوست

 شاعر آینه ای ست، پاک و زلال

 مظهر عقل و عشق و قال و مقال

 شعر و آینه گر، زلال افتد

 موردِ مِهرِ لایزال افتد!

 الغرض ای رفیقِ خوب و عزیز

 دِلت از مهرِدوستان لبریز

 نیت ما هدایت شعر است

 نقد برشعرشان، وظیفه ی ماست

 خواستم تا بِه‌خویشتن آید

 تا غرورِ نهته بزداید...

 جاهلِ شعر را ادب کردم

 دفع لازم به مستحب کردم

 تا نگردد زبیخ و بن ویران

 خانه ی شعرِ کشور ایران

*****

گفت‌وگوی اخلاق و نقد در بزم شعر خروش کارون

گفت‌وگوی اخلاق و نقد در بزم شعر خروش کارون

حبیب خبر- هوشمند هوشیارزاده:

آنچه میان استاد محمد بقالان و استاد مصطفی اسماعیلی رخ داده است، تنها رد و بدل شدن دو شعر نیست؛ که شکل‌گیری یک «گفت و گوی مسوولانه» در متن شعر معاصر است.

گفت و گویی که به‌جای هیاهو، بر محور اخلاق، ارزش و پاسخ‌دهیِ کلام می‌چرخد و می‌تواند الگویی قابل تأمل برای فضای ادبی امروز باشد.

غزل "بقالان"، از موضعِ پیرِ محفل و دیده‌بانِ تجربه سخن می‌گوید. او نگران لحظه‌ای است که نقد، از حد روشنگری عبور کند و به سوزاندن بدل شود؛ از همین‌رو «شرر در آب» را استعاره‌ای از هیجانِ نابجا می‌گیرد.

در این شعر، آینه نمادِ جانِ شاعر است؛ آینه‌ای که اگر کدر شود، دیگر نه خود را درست می‌نمایاند و نه دیگری را.

تأکید بقالان بر «حق انتخاب»، «ارزش میزبان» و پرهیز از سراب، یادآور سنتی اخلاق‌محور در شعر فارسی است که سخن را پیش از هر چیز، امانت می‌داند.

در سوی دیگر، مثنوی "اسماعیلی" پاسخی است آرام اما برنده. او نقد را نه از سر خشم، که از سر ضرورت می‌بیند؛ ضرورتی برای حفظ «خانه شعر».

اسماعیلی با جابه‌جایی هوشمندانه تصویر «شرر»، آن را متوجه حباب و بنای سست می‌کند، نه آبِ زلال. در نگاه او، آینه زمانی ارزشمند است که زلال بماند و زلالی، گاه در گرو نشان‌دادن چهره‌ی واقعی-اگر تلخ- است.

نکته‌ی مهم آن‌جاست که این دو شاعر، با وجود تفاوت در روش، در مبنا مشترک‌اند. هر دو از حرمت شعر سخن می‌گویند و هر دو نگران ابتذال، غرور و ویرانی‌اند.

"بقالان" از اخلاقِ پیشینیِ سخن دفاع می‌کند و "اسماعیلی" از اخلاقِ موقعیتیِ نقد؛ یکی بر مراقبت تأکید دارد و دیگری بر مداخله‌ی آگاهانه. این اختلاف، نه شکاف که تکمیل است.

در روزگاری که اختلاف‌نظرها بیشتر به حذف، تخریب و قهر می‌انجامد، این بده‌بستان شعری نمونه‌ای از «اختلاف شریف» است؛ اختلافی که نه‌تنها رابطه را نمی‌شکند، بلکه معنا را ژرف‌تر می‌کند.

چنین گفت‌وگوهایی نشان می‌دهد که می‌توان هم آینه را جلا داد و هم شرر را مهار کرد؛ بی‌آنکه بزم سخن از هم بپاشد.

شاید مهم‌ترین دستاورد این گفت و شنیدِ ‌ شعری آن باشد که بار دیگر یادآور می‌شود: نقد، اگر با نیت اصلاح و در چارچوب ارزش باشد، نه دشمن شعر که ضامن بقای آن است.

ارسال نظر به عنوان مهمان

پیوست ها

0

نظرات

  • اولین نظر را شما بدهید