نظرات
- اولین نظر را شما بدهید

ساعت سیزده روز ۲۱ مرداد ماه ۱۴۰۴ با پسرخاله ام، مادر ۷۷ ساله اش را بردیم بیمارستان نفت در سه راهی فرودگاه اهواز. پس از کمردردی که گرفته بود بی حال شد و نیاز به دیدن دکتر و دوا درمان داشت....
پسرخاله ام در هنگام ورود، رفت و کارت ملی اش را گرو گذاشت و ویلچری آورد. چرا که مادرش توان راه رفتن نداشت.
در همان ورود به بیمارستان، خانم پرستاری که در مکان کوچکی روبه روی بخش پذیرش، با گرفتن مشخصات بیمار، فشار خون و نبض و... او را هم چک کرد تا به اورژانس تحویل دهد.
پس از گذشتن از خوان پذیرش و گرو گذاشتن کارت ملی بیمار به مکان اورژانس رفتیم و تختی را مشخص کردند.
پس از جایگیری بیمارمان بر تخت، جلوی پیشخوانی ایستادیم که چهار نفر نشسته بودند تا از حال بیمارانی که بیمارستان نفت را برای درمان انتخاب کرده بودند با خبر شوند تا بتوانند مراحل درمان را پیگیری کنند.
پیشخوانی که در نگاه نخست همه را دکتر می دیدم ولی تنها بر یک برگه که بالا و سمت چپ دیوار پیشخوان چسبانده شده بود- آن هم به زبان های فارس و عربی و انگلیسی- از دارنده صندلی شماره یک به عنوان دکتر خبر می داد.
پسر خاله ام، پزشک را درجریان وضعیت مادرش قرار داد و پرونده های او را هم که ۱۷ ماه پیش در همین بیمارستان چهار روز بستری شده بود، نشان داد که در یک آن، جلوی چشم هایم سیاه شد و دو ریالی ام افتاد که برق رفت. گوشی را روشن کردم، ساعت سیزده و ۲۹ دقیقه را نشان می داد!
درباره رفتن برق وزارت نیرو و بکار افتادن موتورهای برق بیمارستان آن هم پس از سی ثانیه، خواستم درباره خاموشی های بیمارستان آگاهی بگیرم ولی از سوی خانم پزشک و همکار کناری اش که او هم پزشک بود آنچنان آب سردی روی دستم ریخته شد که تاکنون کسی نریخته بود!
این دو بزرگوار که همه هم و غم شان را گذاشته بودند روی رسیدگی به بیماران، نه تنها نم پس ندادند که مرا به روابط عمومی پاس دادند؛ درحالی که تنها می خواستم بدانم وزارت نیرو در برنامه خاموشی های خود، بیمارستان ها را هم در ردیف خانه ها و شرکت ها و دستگاه ها قرار داده یا خیر. پاسخ آن هم چند ثانیه بیشتر نمی شد ولی آنها وارد مسایل غیر پزشکی- که به آن ها مربوط نمی شد- نشدند...
پس از آنکه نتیجه ای نگرفتم از اورژانس زدم بیرون و یکی از کارکنان بیمارستان را گیرآوردم و از قطع نود دقیقه ای و روزانه برق بیمارستان نفت خبر گرفتم.
او گفت: "دو روز پیش که برق رفت، پزشکان در یکی از اتاق های عمل در حال جراحی بودند. اگرچه پس از سی ثانیه موتورهای برق روشن شدند ولی پس از آمدن برق و خاموش شدن موتور برق ها، باز سی ثانیه خاموشی در بیمارستان حاکم شد...!"
در طول شش ساعتی که در اورژانس بودم، بیشتر راه رفتم و گاهی هم در ویلچر نشستم یا همراه پسرخاله ام- که در حال رفت و آمد به آزمایشگاه و پذیرش و... بود- به پیشخوان اورژانس فرا خوانده شدیم که هم اطلاعات دادیم هم کیهان- ببخشید- آگاهی می گرفتیم. البته نزد یکی دو بیمار هم رفتم و گپ و گفت کردم.
یکی از بیماران دختر خانمی بود که با سر و رویی آمیخته به دود آتش در بخش اورژانس بستری شده بود. آتشی که با سوختن کولر به پرده ها رسید و او خواب بود از میان خانه آتش گرفته اش از سوی نیروهای آتش نشانی نجات یافت...
پای نگارنده به بیمارستان ها بسیار باز شده است. چهار بار در بیمارستان های گوناگون جراجی شدم و چندین بار هم برای نزدیکانم شبانه روز در بیمارستان ها بودم و گزارش های انتقادی بسیاری هم نوشتم ولی رفتار، کردار، گفتار و رسیدگی های دلسوزانه بزرگواران در اورژانس نفت اهواز بسیار بیشتر از انجام وظیفه بود.
ساعت هفت شب دستور بستری شدن خاله و مادر همسرم داده شد و او را همراه با یکی از بزرگواران اورژانس- پرونده در دستش بود- به بخش "سی سی یو" بردیم.
زمانی که پایم به"سی سی یو" رسید؛ مکانی بزرگ و دلگشا، نگاه گیرم کرد. انگار که وارد تالاری با غرفه های جادار و زیبا شدم. بیمارانی که در حال خوردن شام بودند.
پزشکان و کارکنان این بخش مهربان، کاری و خوش رفتار بودند و افزون بر پرونده بیمارمان که در دست داشتند اطلاعات بسیاری هم از ما گرفتند و پاسخ دادند که از ساعت دوازده و سی دقیقه تا یک ظهر(نیم ساعت) آن هم در روزهای زوج هفته و نیز جمعه ملاقات بیماران امکان پذیر است.
در حالی که بیمارمان در حال خوردن شام بود از او و نیز بزرگواران در حال کار در بخش "سی سی یو" خداحافظی کردیم.
حبیب خبر: از هیات دولت به ویژه وزارت نیرو که به بیماران بستری در بخش های گوناگون بیمارستان ها به ویژه آنانی که در اتاق های عمل با مرگ و زندگی دست به گریبانند هم رحم نمی کنند و کلید خاموشی ها را در چشم شان فرو می برند سپاسگزاریم!!
با نگاهی سرسری به بخش مهندسی برق در دولت های گذشته تا به امروز به راحتی می توان دریافت که دولت های ما به جای جلو رفتن، پس رفته اند!
بی گمان اگر با همین دست فرمان پیش بروند، کشور را به دوران پارینه سنگی خواهند برد. دورانی که دیگر نیاز به برق نخواهیم داشت؛ اگرچه کنترل آتش را- که آن زمان تحولی اساسی بود- امروز ما در دست هم نداریم!
ارسال نظر به عنوان مهمان