نظرات
- اولین نظر را شما بدهید
دلبستگی به سرزمینی خاص، نه نشانهای از وابستگی، بلکه ریشه در تقدس آن دارد؛ اصلی که در تمدن باستانی ایران خودنمایی میکند.
این دلبستگی ژرف به خاک در گذر زمان و با ظهور مفاهیمی همچون وطن و ملت تکامل یافت؛ ولی پرسش اینجاست: چه چیزی انگیزه شد تا نام ایران رسماً در دوران ساسانی شکل بگیرد و هویت ملی همه شهروندان کشور را دربر بگیرد.
سرزمین ایران در طول تاریخ پرفراز و نشیب خود، همواره با بحرانهای درونی و تهدیدهای بیرونی مواجه بوده است؛ از درگیریهای داخلی تا تهاجمات خارجی. با اینحال آنچه در میان این دگرگونیها همواره پایدار مانده، «ایران» بهمثابه مفهومی تاریخی، فرهنگی و تمدنی است.
اگرچه در برخی دورهها، مرزهای جغرافیایی ایران دستخوش تغییرات اساسی شده اما ایده ایران به عنوان یک موجودیت فرهنگی-تاریخی همچنان استمرار یافته و بار دیگر به واقعیت سیاسی و اجتماعی بدل شده است.
در طول قرون، این مفهوم در قالب روایتهایی متنوع و متکثر بازنمایی شده است؛ روایتهایی که در برخی دورهها کمرنگ و حاشیهای و در ادواری دیگر، پررنگ و حتی هژمونیک بودهاند. این روایتهای تاریخی بازتابی از چگونگی مواجهه ایرانیان با مفهوم وطن، هویت و پایداری فرهنگی در برابر تحولات و تهدیدات گوناگوناند.
اگر تاریخ را «شالوده شناسی حیات کنونی» و علمی برای پاسخ به مسائل امروز و افقهای پیشِرو بدانیم، بازخوانی این تجربهها در پرتو تحولات اجتماعی و نیازهای امروز جامعه ایران، ضرورتی انکارناپذیر بهنظر میرسد. بهویژه در برههای که پرسش از «ایران» بار دیگر در کانون توجه افکار عمومی قرار گرفته است، واکاوی تاریخی این مفهوم میتواند راهگشای درک وضعیت معاصر و افقهای پیشِرو باشد.
براین اساس در پرونده «روایت ایران» تلاش خواهد شد تا با تمرکز بر ۲ محور «پژوهشهای تحلیلی» و «مصاحبه با صاحبنظران و اساتید»، بازتاب مفهوم ایران در دورههای مختلف تاریخی مورد واکاوی قرار گیرد. این بازخوانی نه با نگاهی نوستالژیک بلکه با رویکردی مسئلهمحور و انتقادی صورت میگیرد تا زمینهساز گفتوگویی علمی پیرامون تابآوری تاریخی و همبستگی اجتماعی در بستر مفهوم ایران شود.
نخستین گزارش این پرونده با عنوان «تدام ایران در دوره باستان؛ وقتی حتی مهاجمان مغلوب فرهنگ یک ملت شدند» منتشر شد.
گزارش پیشرو چکیده ای از مقالهای با عنوان «احیا و نوزایی هویت ایرانی در دوره ساسانی و صفوی» به قلم «سالار سیفالدینی» است که در ادامه میآید.
نویسنده باور دارد: علاقه به سرزمینی خاص از نشانههای تمدن، زندگی شهری و با ثبات است. تمدن باستانی ایران یکی از تمدنهایی بود که به تقدس سرزمینی میپرداخت که مردم در آن سکونت داشتند. نخستین علایم از این قدسیت را در اوستا میبینیم. اوستا بارها سرزمین مردمان آریایی را در قالب ایرانویچ میستاید.
بعدها سرزمین اسرارآمیز دیگری به نام ورجمکرد در اندیشه ایرانی ظهور میکند که بُعد اسرارانگیزتری دارد و به روایت مینوی خرد، زیر زمین ایرانویچ قرار دارد. بنا بر سنت اوستایی «ایرانویچ» نخستین وطن آریاییها بود که بعدها رنگ افسانه به خود گرفت.
در مینوی خرد ایرانویچ بهصورت سرزمینی نیک و اهورایی و حتی نخستین سرزمینی که اهورامزدا آفرید، تصویر میشود. بنابر روایت اوستا، تا پیش از دخالت اهریمن در ایرانویچ، خبری از فقر، بیماری و دروغ نبود. براساس روایت شاهنامه، ظهور وطن و مرز در تفکر سیاسی آن دوره با تقسیم میراث فریدون آغاز میشود. به این ترتیب مرز، کشور و «غیریت» در شاهنامه برای نخستین بار متجلی میشود.
هم مفهوم «کشور» و هم نام ملی سرزمین (یعنی ایران) در دوران باستان وجود داشته است.
نویسنده برای ادامه بحث در این باره این پرسش را مطرح میکند که آیا اصولاً در ایران باستان مفهومی از وطن شکل گرفته بود؟ اما منظور از وطن چیست؟ و در ادامه مینویسد: سرزمین یا قلمرو هنگامی که در ذهن مردم با بار «عاطفی» و ارزشی همراه شود مفهوم «وطن» ظهور میکند و هنگامی که مردم نسبت به افراد سرزمین خود به احساساتی نظیر هموطنی و همخونی، که حامل بار معنایی همبستگیساز است، دست پیدا میکنند مفهوم «ملت» به منصه ظهور میرسد.
علاقه ایرانیان باستان به سرزمین که در اوستا متجلی بود، نشانگر این احساس عاطفی است. اصولاً باید گفت هم مفهوم «کشور» و هم نام ملی سرزمین (یعنی ایران) در دوران باستان وجود داشته است. بنا بر روایتهای کهن، ایرانیان جهان را به هفت منطقه در پیرامون تقسیم میکردند و سرزمین خونیرث در میان این هفت کشور قرار میگرفت. در مقدمۀ شاهنامه ابومنصوری آمده است: «هر کجا آرامگاه مردمان بود به چهارسوی جهان از کران تا کران این زمین را ببخشیدند و به هفت کشور کردند و هر بهری را یکی کشور خواندند و هفتم که میان جهان است خنیره خواندند، که ما به او اندریم و او را ایرانشهر خواندندی».
بر این اساس یک کشور مرکزی وجود دارد بنام «خوه نیرته» به معنی چرخ نوارنی و وسعت آن به تنهایی مجموع ۶ کشور دیگر است که در پیرامون وجود دارند. این کشورها توسط یک اقیانوس اساطیری از هم جدا شدهاند. وضع و موقع این کشورها از منظر نجومی از مناسبت با کشور مرکزی استنباط میشود. کشور مرکزی خود دارای یک کشور مرکزی دیگر است که در اوستا ایریانم وئجه و در زبان پهلوی ایرانویچ نام دارد.
به نظر ابوریحان بیرونی(قرن دهم)، ایرانویچ سرزمین آرمانی و بهشت مثالی است که شکلگیری مفهومیاش با اساطیر و افسانه همراه بود، تا جایی که هانری کربن آن را ارض ملکوت مینامد و به شیوه عرفانی به تجزیه و تحلیل آن میپردازد.
نام ایران در چه دورهای شکل گرفت؟
در مقاله حاضر آمده است: نام ملی کشور نیز ریشهای دیرینه دارد. زبانشناسان در تحقیقات خود ریشه این نام را به دوره اوستایی میرسانند. بر این اساس نام ایران در دوره ساسانی از صورت اوستانی ایریهوئجه (=گهواره آریائیان) گرفته شده است؛ زیرا ساسانیان (به دلیل ماهیت مذهبی) به اوستا بیشتر نظر داشتند. در غیر این صورت اگر مصدر اخذ این نام، زبانهای پهلوی یا سُغدی باستان بود، باید بهصورت «آریان»، ساخته میشد. همانطور که در بخش پهلوی کتیبه سه زبانه شاپور یکم بر کعبه زرتشت، واژه آریان را معادل ایران در بخش پارسی میانه آن کتیبه ذکر کردهاند.
به این ترتیب نام ایران در دوران ساسانی رسماً شکل گرفت و نام ملی سرزمین شد و به تدریج ایران از معنای نژادی خارج و به تمام اتباع کشور اطلاق شد. نام «ایران» در ادبیات منظوم دری نخستین بار در شعری از رودکی دیده میشود که در آن حکمران سیستان، ابوجعفر بابویه را بهعنوان «مفخر ایران» ستوده است.
نام ایران در دوران ساسانی رسماً شکل گرفت و نام ملی سرزمین شد و به تدریج ایران از معنای نژادی خارج و به تمام اتباع کشور اطلاق شد.
طبیعی است که تطور مفهوم وطن به معنای عام مستلزم مفهومی توسعه یافته از سرزمین یعنی «کشور» است که با وجود حاکمیت و دولت معنا پیدا میکند. کشور یک مفهوم سیاسی است که از ترکیب حکومتداری و دولتمداری با سرزمین و جمعیت حاصل شده است.
ظهور اندیشه تمرکز برای نجات ایران از تشتت
در خصوص نظام ملوک الطوایفی دوره باستان مینویسد: مخالفت اردشیر بابکان با ملوک الطوایفی روایت یکسانی است که تقریباً در تمام منابع و متون ایرانی به آن اشاره شده است. از نظر ما این تداوم روایت، خود مدلول مهمی برای استمرار تاریخی و هویتی ایرانزمین است. ظهور اندیشه تمرکز برای نجات ایران از تشتت، پدیدهای است که در برهههای مهم تاریخی از جمله دوران ساسانیان، صفویان و سپس اواخر قاجاریه ظهور کرده و میتوان گفت در هر دوره، آرزوی اندیشمندان و دولتمردان کشور بوده است.
در اواخر دوره اشکانی، ملوک الطوایفی کشور را در معرض نابودی قرار داده بود و اردشیر بابکان پیش از هر چیز علیه این وضع قیام میکند. ابن مقفع در مقدمه خود بر نامه تنسر، وضعیت موجود آن دوره را به خوبی توضیح میدهد. روایتی که در اکثر تاریخهای سنتی عمده تکرار شده، آشفتگی اواخر اشکانیان را با عنایت به نظام غیرمتمرکز توضیح میدهد.
اردشیر برای آگاهی از پیروزیهای خود یکی از استواران و نزدیکانش را نزد پیشگویی در هند میفرستد تا بپرسد آیا «پادشاهی ایرانشهر به من میرسد یا نه؟» اردشیر که در اندیشه شاهنشاهی ایرانشهر است، بر آن است تا نظامی سیاسی متمرکز بنا کند و «چندخدایی» را براندازد. از این رو، پیشگویی به نزد شگویی هندی میفرستد تا سعد و نحس کار را جویا شود.
نام ایران در دوره ساسانی تثبیت شد
نویسنده باور دارد: ساسانیان قصد داشتند هویت تعمیق یافته و مشترکی به سراسر قلمرو ببخشند و به همین منظور از هر فرصتی برای استفاده از نام ایرانشهر در نامگذاریها استفاده میکردند. به نظر میرسد این کار، بیش از هر چیز از مفهومپردازی و ابداع سنتهایی بود که جزو پیشینه ساسانیان به شمار میرفت.
آنها اصرار داشتند که نام ایرانشهر را در دستگاه دولت و دیوان استفاده کنند. از این رو، صفتهایی مانند «ایران انیران»، «ایران سپاهبد» و «ایران دبیربد» مرسوم و متداول شد. کریستینسن مینویسد: «ارمنیان، وزیر ساسانی را «هرز تی درن اریتس» میخواندند. آنها در نامه به مهرنرسیه، وزیر یزدگرد دوم، وی را «هزارپت ایران و انیران» نامیدهاند. از دوره اردشیر بابکان تا انوشیروان، سپاه ایران زیر فرماندهی سردار بزرگی قرار داشت که به «ایران سپاهبد» موسوم شده بود. اردشیر بابکان خود را شاهنشاه ایران مینامید اما شاپور، پس از پیروزی در برابر رومیان، به این لقب اکتفا نکرد و خود را شاهنشاه ایران و انیران نامید.
ساسانیان قصد داشتند هویت تعمیق یافته و مشترکی به سراسر قلمرو ببخشند و به همین منظور از هر فرصتی برای استفاده از نام ایرانشهر در نامگذاریها استفاده میکردند.
این نکتهای بسیار قابل توجه در مطالعات هویتی ناظر بر ایران است که ایرانگرایی تا این اندازه در عصر ساسانی اهمیت یافته بود؛ تا جایی که در دستور کار نامگزینی سمتهای کشوری از اسامی چون: ایرانهمارگبد (ناظر و مسئول انبارها)، ایراناَمرَگر (افسران و کارمندان عالیرتبه)، ایراندُرُستبد (پزشک دربار)، ایرانسپهبد و اسامی خاص مانند ایراندخت، ایرانبد، ایرانخرد، ایرانگشنسب استفاده شده است. گراردو نیولی معتقد است کاربرد گسترده نام ایران در القاب دولتی و دیوانی ساسانی، پدیدهای ویژه با بنیان عقیدتی بود که برخی از ارزشهای سنتی ایران را به واسطه همین اسامی، بعدها احیا کرد.
توجه ویژه به این مفهومپردازی از آن رو در مطالعات هویتی حائز اهمیت است که نشان میدهد، نه تنها کشور ایران در سدههای گذشته دارای یک نام ملی (نه خانوادگی) بود، بلکه سنت دولتمرداری ایرانی بر هویت کهن ایرانی متکی بود و سعی در تعمیم، ترویج و گسترش آن داشت.
جمعبندی
در نتیجهگیری پژوهش حاضر آمده است: هویت ملی ایران دارای ریشهای تاریخی قابل ردیابی است و محصول مدرنیته نیست. ظهور مفهوم ایران به مثابه یک کشور در عصر ساسانی امکانپذیر میشود.
در دوران شاهنشاهی ساسانی، فرمانروایان خرده، قدرتهای منطقهای محدودی را شکل داده بودند که این وضعیت که در تاریخنگاری سنتی ایران محصول دوران اسکندر مقدونی دانسته شده است.
با بررسی ادوار تاریخی ایران و میزان سنجی گرایش به هویت ایرانی در هر دوره، یک قاعده مشخصی رخ نمایی میکند. در دورههایی حضور دولت قدرتمند ایرانی و حس ملی به میزان قابل توجهی تعمیق و گسترش مییافت اما در خلع دولتمداری نیرومند و دیوانسالار، این حس کاهش یافته و در فقدان ضمانتهای اجرایی حکومتی، به دامنه محدودی از نخبگان و فرزانگان تقلیل مییافت.
منبع:
- سالار سیفالدینی(۱۳۹۴). احیا و نوزایی هویت ایرانی در دوره ساسانی و صفوی، فصلنامه مطالعات ملی، ۶۳، سال شانزدهم.
ارسال نظر به عنوان مهمان