امروز:
پنجشنبه - 9 بهمن - 1404
ساعت :

بچه نفتون در حالی که عکس یک ماالشعیر خانواده "عالیس"- که این روزها در شبکه های سیما تبلیغ های چند دقیقه ای می کند- و نیز یک ماالشعیر "ایستک" را در کنار هم نشان ام می دهد می گوید: استاد صاف صادق اهوازی می شه این عکس را توی ستون در قاب نیم دری نصب کنی؟

عکس را نگاه می کنم و می گویم: عجب عکسی! به نظرم بهتر و گرون تر از تابلوی مونالیزا باشه!! به جای نصب در قاب نیم دری ببرش موزه لوور و بگو توی یکی از تابلوهای اونجا نصبش کنن.

بچه نفتون نگاهم می کند و می گوید: شوخی که نمی کنی استاد؟

می گویم: اتفاقن خیلی هم جدی می گم. تا حال عکس دو نوشیدنی رقیب رو کنار هم ندیده بودم.

در حالی که به پوست خود باد می کند می گوید: اگه گفتی چه تفاوتی با هم دارند؟

عکس را دوباره نگاه می کنم و می گویم: یکیش قهوه ایه و دیگری سبز.

ابروهایش را بالا می اندازد و می گوید: این مورد مد نظرم نیست؛ بر توی محتویاتش.

دوباره نگاه می کنم و می گویم: یکیش لیموییه اون یکی هم گندمی و تلخ.

در چشمانم خیره می شود و می گوید: استاد! اینم مد نظرم نیست. خوب نگاه کن.

بار سوم نگاه می کنم و می گویم: آها! فهمیدم. این عالیسه، اون ایستک.

بچه نفتون در حالی که عالیس را بر می دارد و جلوی روشنایی چراغ می گیرد می گوید: نگاه کن! نصف ظرف ماالشعیر عالیس خالیه! به نظر شما این چه معنی می ده؟!

نگاهی به ماالشعیر "ایستک" می کنم و می گویم: این چرا این قدر پرش کرده؟!

بچه نفتون دست زیر چانه ام می برد و می گوید: یعنی ایستک هم باید کم فروشی بکنه تا دلت خنک بشه؟!

دست بچه نفتون را می گیرم و می گویم: حالا منظورت چیه؟!

بچه نفتون می گوید: استاد! یعنی واست مهم نیست که نصف بطری عالیس خالیه؟! شرکتی که کلی پول تبلیغ به شبکه های صدا و سیما می ده و کلی از محصولاتش از جمله شیرهایش تعریف و تمجید می کنه اما نه ماالشعیرهاش به درد بخورند نه شیرهاش و بیشتر مزه آب می دن تا شیر!

می گویم: شاید همین یکی این جوری بوده.

می گوید: چند تا دیگر هم از داخل یخچال مغازه برداشتم که همه شون یک سوم شون خالی بودن.

می گویم: زنگ بزن شرکت و بشون بگو.

می گوید: می خوام عکس رو بزنی توی ستون در قاب نیم دری و مطلبی بنویسی.

می گویم: تو هم وقت گیرآوردی ها. این همه سوژه های به در بخور توی استان ریخته اما تو چسبیدی به کم فروشی عالیس؟! برو به کارت برس و وقتمه نگیر. لااقل به جای عکس خود ماالشعیرها رو میاوردی تا بزنیم توی رگ ببینیم خوش مزه هستن یا نه. بعدن انتظار داشته باش نه حالا که نمی دونم چه مزه ای می دن.

بچه نفتون راهش را می گیرد و می رود؛ من هم که حوصله ام سر رفته تلویزیون را روشن می کنم تا ببینم دنیا دست کیست که تبلیغ ماالشعیرهای طعم دار عالیس چشمانم را گرد می کنند و دهن ام را آب می اندازد و ناگهان تشنه ام می شود! می روم در یخچال را باز می کنم و مالشعیری را که چند ساعت پیش با چند قلم کالای دیگر خریده بودم بر می دارم که ناگهان چشمم به بخش بالای آن می افتد که دارد به من دهن کجی می کند! با خود می گویم پس این ماالشعیر رو کی خورده؟ که ناگهان یاد صحبت بچه نفتون می افتم و در می یابم که خود شرکت خورده تا بتواند پول تبلیغ های خود را در شبکه های سیما پرداخت کند. ماالشعیرهایی که سه ماه پیش 3500 تومان بودند و حالا 6000 تومان به خریداران تحمیل می شوند!

ارسال نظر به عنوان مهمان

پیوست ها

0

نظرات

  • اولین نظر را شما بدهید