نظرات
- اولین نظر را شما بدهید

در روزگاری نه چندان دور، هنگامی که هنوز مردم حوصله داشتند تلویزیون روشن کنند، سیمای خوزستان هم جایی برای خودش داشت. اما اکنون قصه، به غصه تبدیل شده است!
اینجا سیمای خوزستان است؛ جایی که خبرهایش به کهنگی آثار باستانی شوش میرسد! مجریان اش آنقدر پایدار ماندهاند که انگار جزیی از وسایل شبکه ملی اند و در قانون کار هم چیزی به نام بازنشستگی وجود ندارد!
دکور برنامهها هم چنان بیروح است که هر بار فکر میکنی وارد یک تالار عروسی شدهای که داماد هنوز نیامده است!
*یک شبکه، یک دکور، یک معما!
انگار تنها یک نفر در این دنیا طراحی دکور را بر عهده دارد، آنهم با یک فرمول جادویی:
۱. یک صفحه نمایش بزرگ بگذار، تکنولوژی یعنی سایز تلویزیون مهمتر از درونمایه آن است!
۲. چند تا گلدان گل، مگر نمی دانید برنامه بدون گلدان می شود برنامه بدون بودجه!
۳. رنگهای جیغ را به گونه ای ترکیب کن که بیننده هم یاد "جیغ بنفش" زنده یاد هوشنگ ایرانی شاعر و مترجم کشورمان بیفتد و هم احساس کند اشتباهی وارد یک شهربازی شده است.
*نوآوری؟ شوخی میکنی؟!
زمانی که شبکههای دیگر برنامههای خلاقانه تولید میکنند، سیمای خوزستان تصمیم دارد همچنان در قرن بیستم باقی بماند؛ چرا که نمره بیست کلاس را می خواهد نه بیننده ها را! آری! اینجا نهایت نوآوری، این است که مجریها با میهمانان پانتومیم بازی کنند! تا بهتر بتوانند وقت مطلایی بینندگان را مفرغ و آن ها را دگرگون کنند به گونه ای که بیننده با خودش به پانتومیم بپردازد!
*بیننده؟ اوه، بله، یک زمانی داشتیم!
مسوولان این شبکه همچنان گمان میکنند که مردم پای تلویزیون نشستهاند و با شوق و ذوق منتظر اخبار دستدوم هستند. در حالی که بینندهها از مدتها پیش کوچ کردهاند و اگر به ناچار سیمای خوزستان را روشن کنند، بیشتر از سر کنجکاوی است که ببینند آیا هنوز این شبکه زنده است یا ...!
*هنگام یک منادیِ مجید است!
سیمای خوزستان نیاز به یک منادی مجید دارد، یک پیامآور بزرگ که به آن یادآوری کند رسانه یعنی احترام به بیننده، نه فقط خرج کردن بودجههای هنگفت برای برنامههایی که تنها اثرشان این است که کنترل تلویزیون سریعتر به سمت دکمه خاموش حرکت کند!
*پیشنهاد ویژه:
خواهشمند است برای زنده ماندن این شبکه، یک مسابقه راه بیندازید؛ هر کس بتواند پنج دقیقه بدون تغییر کانال، برنامههایش را تماشا کند و بیدار بماند و نخوابد؛ برنده دیوان اشعار "منوچهری دامغانی" از شاعران سرشناس سدههای چهارم و پنجم هجری قمری می شود؛ چرا که او در همین باره گفته است:
"آمد شب و از خواب مرا رنج و عذاب است/ ای دوست بیار آنچه مرا داروی خواب ست"
ارسال نظر به عنوان مهمان