نظرات
- اولین نظر را شما بدهید

گروهی از دانشمندان پنج میمون را در قفسی قرار دادند. در وسط قفس نردبان و بالای نردبان موز گذاشتند. هر زمان که میمونی بالای نردبان میرفت، دانشمندان بر روی سایر میمونها آب سرد میپاشیدند. پس از مدتی هر وقت که میمونی بالای نردبان میرفت سایرین او را کتک میزدند. مدتی بعد هیچ میمونی به رغم وسوسهای که داشت جرات بالا رفتن از نردبان را به خود نمیداد.
دانشمندان تصمیم گرفتند یکی از میمونها را بردارند و با یک میمون جدید جایگزین کنند. نخستین کاری که این میمون جدید انجام داد این بود که سعی کرد تا بالای نردبان برود که بلافاصله توسط سایرین مورد ضرب و شتم قرار گرفت. پس از چند بار کتک خوردن میمون جدید بااینکه نمیدانست چرا، اما یاد گرفت که بالای نردبان نرود. میمون دومی جایگزین شد و همان اتفاق تکرار شد. میمون جدید اول هم در کتک زدن میمون جدید دوم شرکت کرد.
سومین میمون هم جایگزین شد و دوباره همان اتفاق (کتک خوردن) تکرار شد. به همین ترتیب چهارمین و پنجمین میمون نیز عوض شدند. آن چیزی که باقی مانده بود گروهی متشکل از پنج میمون بوده که بااینکه هیچگاه آب سردی بر روی آنها پاشیده نشده بود؛ میمونی که بالای نردبان میرفت را کتک میزدند. اگر این امکان داشت که از میمونها بپرسند چرا میمونی که بالای نردبان میرود را کتک میزنند، مطمین باشید جواب آنها این خواهد بود: من نمیدانم؛ این رسمِ ماست؛ این جواب به نظر شما آشنا نمیآید؟ برخی از عادتها که در زندگی ما چنان شکل مبهم و مهیبی به خود گرفتهاند که برای چرایی آنها پاسخی جز رسمِ ماست و تا بوده چنین بوده، نمیشنویم!
یکی از قضایایی که کرونا تکلیف اش را روشن کرد، مراسم و مناسک و حشو و زوائد مرگ است که آن را چنان بسط و گسترش دادهاند و این دنیاییاش کردهاند که به میدان مسابقهای بزرگ برای «نمایش» زندگی لاکچری در آخرین ایستگاه زندگی تبدیل شده است.
هزینههای سنگینِ قبر، مسجد، دستهگل، پذیرایی، مداح، قاری، واعظ، بنرهای تمامقد از مرحوم در خیابانها، رستورانهای پس از مرگ در روز سوم، شب هفتم و چهلم؛ گاه از هزینههای کمرشکن درمیآورد که بر سر خانواده مرحوم آوار میشود. شاید خودِ واقعهی مرگ، آنچنان ترسناک نباشد، به ویژه اینکه برخی گفتهاند مرگ، پایان تجربه است و خودش تجربه نمیشود؛ اما این تجربهی مهیب «زندگی» است که واقعهی «مرگ» را به کام خود فروبرده است. میل به جاودانگی برای زندگیای که زیر سایهی مرگ نفس میکشد، باعث شده که اینچنین مرگ را بزرگ بدارد بلکه آن را جار بزند! والا مرگی که باید تنبه بیاورد و انسان را به فکر وادارد چه نسبتی با این مسابقه برای سودای بقای نفوس دارد؟!
دیری ست که ما با هر درجهای از مُکنت و ثروت، «مردن» را که سوت پایان رقابت و فرجام چشموهمچشمی دنیوی ست، به آغازی برای فخر و زیادهخواهی از نوعی دیگر تبدیل کردهایم! اما کرونا بر این خواست و ارادهی ما لگام زد و میرود تا سبک زندگی ما را دچار تغییراتی اساسی کند؛ کاری که از دست هیچ پروژه و پروسهی فرهنگی برنمیآمد!
اهواز – لفته منصوری
چهارشنبه 20 فروردینماه 1399*
ارسال نظر به عنوان مهمان