یادی از پرستوهای آسمانی در بهشت اهواز

امروز ۹ صبح از ابتدای بهشت آباد قدیم شروع کردم قدم زنان. هوا  هم مساعدت کرد تا بیش تر در خلوت خودم و همراهان و همدلان آسمانی باشم.

 ابتدا سری زدم به آقا رضا رشیدی نسب خبرنگار پیشکسوت قلم ورزش خوزستان. کلی از چه خبر مهدی، براش گفتم. آقا رضا هر وقت منو می دید یا تلفنی تماس می گرفت این تکیه کلامش بود: چه خبر مهدی؟

 حس کردم دارد لبخند می زند. گفتم زود رفتی؟ خودم به خودم جواب دادم دیگه تحملش لبریز شده بود از نامهربانی ها.

 از رضا رشیدی نسب خدا حافظی کردم و رفتم پیش داداش محمدم؛ شهیدی از تبار شهدای جنگ هشت ساله با عراق. با او هم کلی درد دل کردم و بهش گفتم: حاج حسن اهوازی شده همسایه ات...

 سپس چندگام برداشتم و رفتم سمت مزار حاج حسن اهوازی مثل خودش در دوران حیات اش.

  سنگ مزارش تر و تمیز بود. برایش از آمدن و نیامدن ها گفتم و از کسانی که شاید از لحاظ سنی کوچک بودند اما خیلی بزرگی کردند و بزرگانی که خیلی خود را بزرگ می دانند اما بزرگی کردن را بلد نیستند و ترک زمین کردند و سه بر صفر باختند! اما باز حس کردم که حاجی در گوشم می گوید: به دل نگیر؛ مهدی آروم باش! "لابل بال"

 از حاج حسن خداحافظی کردم رفتم سمت مزار بابا و مامانم؛ اما مگر می شود بروم برای زیارت والدین و سری به قطعه پیشکسوتان ورزش نزنم؟ مگر می شود باغستان پر از گل های پرپر شده ورزش را نادیده گرفت؟

 رفتم سمت همان قطعه پیشکسوتان ورزش. به هر طرفش نگاه کنید بی اختیار صدای شور و نشاط ورزشگاه تختی و سالن ۲۲بهمن  و فضای کلوپ واحدی اهواز با دیدن عکس ها و مزارها تداعی می شود.

 ده ها بزرگ ورزش در این قطعه آرمیده اند. از کاظم کوه گیوی خبرنگار و داور فوتبال گرفته تا بزرگان و پیشکسوتان بوکس و کشتی و وزنه برداری و والیبال و بسکتبال و دیگر رشته های ورزشی.

 به راست نگاه کنید تصاویر محمود بقال زاده، حبیب صادقی، صفری، آقا گنجاپور، عبد دلفی و صفر ایرانپاک را خواهی دید.

 به چپ نگاه کنید تصاویر نوری خدایاری، عبدالرضا سعدی، تیمور زبده، حسین الماسی، علی فرتوت، حمید نظر زاده، حمید داودی و رضا چا چا را می بینید.

 هر گامی که بردارید صدها خاطره ورزشی برایت زنده خواهد شد. برای همه آسمانی های ورزش- که در قطعه پیشکسوتان بهشت آباد آرمیده اند- به نیابت از همه اهالی ورزش، فاتحه خواندم و بر مزار نوری خدایاری و آقا رضا گنجاپور طبق روال همیشگی- که با حاج حسن اهوازی می رفتیم- کلی گپ زدم اما این بار تنهای تنها بودم. به آقا رضا و ابو مهدی (نوری) گفتم: خوب دور هم جمع شدید و ما را بی کس وتنها گذاشتید؟!

امروز تنهایی کلی برای خودم با عزیزان آسمانی باغستان ورزش گپ زدم. احساس می کنم بعد از مدتی کمی آرامش پیدا کردم.

ای کاش همیشه به بهانه ای  یادی از این  عزیزان سفر کرده و پیشکسوتان خانه نشین در قید حیات کنیم.

کاش می شد در هفته یا دو هفته ای یکبار چند اکیپ از پیشکسوتان ورزش خوزستان سری به خانه پیشکسوتان بزنند یا حداقل با تماس تلفنی دل آن ها را شاد کنند. 

تماس و یاد کردن از بزرگان ورزش در حقیقت همان صله رحم خانواده ورزش است. بیاییم این صله رحم خانواده ورزش را با یک تماس تلفنی در فضای و کسوتداری ورزش رواج دهیم.   

ان شاالله تندرست باشید و همیشه مورد لطف و نگاه خداوند...

سید مهدی ابوس

ارسال نظر به عنوان مهمان

پیوست ها

0

نظرات

  • اولین نظر را شما بدهید