نظرات
- اولین نظر را شما بدهید

حبیب خبر- منوچهر برون:
در پسِ هیاهوی روزمره، میان سطرهای خبر و آمار، گاه نشانههایی پدیدار میشوند که نه صدای هشدار، که طنین آیندهاند؛ آیندهای نه دور، که پشت در. از همین دست است سخن آن کارگزار که گفت: «ایران از حدود سال ۱۴۲۰ وارد فاز سالمندی خواهد شد.»
این یعنی شمار سپیدمویان، آنانی که روزگاری ستونهای خانه و ستونهای کشور بودند، روزبهروز بیشتر میشود. یعنی ساختار جمعیتی ما از جوانی و شور، به سمت تأمل و سالخوردگی میگراید.
اکنون ۷.۵ میلیون نفر از مردم ایران بالای ۶۵ سال دارند. اینان همان نسلیاند که چرخ کشور را در دهههای سخت چرخاندند، اما اکنون آرامآرام به ایستگاه فرجامین نزدیک میشوند. نه برای وداع، بلکه برای دورهای دیگر از زندگی که نیاز به عزت دارد، نه ترحم؛ نیاز به خدمات هوشمندانه دارد، نه تنها نگاه دلسوزانه.
ما داریم وارد فصلی میشویم که به تعبیر حافظ، "فصل خزان عمر" است؛ اما اگر درست بیندیشیم، این فصل میتواند زیباترین جلوهی بلوغ یک جامعه باشد. اما تنها اگر برایش برنامه داشته باشیم، اگر بپذیریم که سالمندی در ایران دیگر مسالهای فردی یا خانوادگی نیست، بلکه یک مساله ملی است.

این ساختار در حال تغییر، نه تنها شکل خانوادهها را عوض خواهد کرد، بلکه مفهوم اشتغال، آموزش، بیمه، درمان، شهرسازی، حملونقل و حتا رسانه را نیز دگرگون میکند. دیگر نمیتوان همه چیز را برای «نسل جوان» طراحی کرد و از پیران خواست تنها «تحمل کنند».
در جامعهای که مسیر توسعهاش به بلوغ رسیده، سالمندان باری نیستند، بلکه گنجاند. در ژاپن، آلمان و بسیاری از کشورهای جهان، دوران سالمندی به فرصتهای نوین بدل شده: "مشاورههای تجربهمحور، دانشگاههای سالمندی، صنعت گردشگری سالمندان، کارافزاهای ویژهی این ردهی سنی... " ولی در ایران، حتا جای نشستن برای سالمند در بیشتر دستگاه و جایگاه های همگانی نیست!
سالمندی نباید با انزوا و فراموشی همراه باشد. باید با احترام، مشارکت، و سلامت روان و جسم همراه شود. ایران اگر میخواهد وارد دوران سالمندی شود، باید پیش از آن، بلوغ سیاستگذاری اجتماعی را تمرین کند.
حالا که زنگهای ورود به این دوران نواخته شده، ما دو راه داریم:
یا این دوران را چون یک تهدید بنگریم و همچون همیشه، با احساس شرمندگی به پیشوازش برویم، یا آن را به فرصتی برای تجدید نگاه و بازتعریف حکمرانی اجتماعی بدل کنیم.
فصل خاکستری در راه است؛
اما خاکستری همیشه رنگ غروب نیست، میتواند رنگ سکوتی خردمندانه باشد، رنگ سایهای از درختی که ریشههایش، در خاطرههای یک ملت جاریست.
ارسال نظر به عنوان مهمان