نظرات
- اولین نظر را شما بدهید

حبیب خبر- منوچهر برون:
سرآغاز دهه شصت بود؛ ما بچههای دههی جنگ و موشک، آن سالها هنوز کودک بودیم و دنیا برایمان محدود میشد به مدرسه و بازی و توپ پلاستیکی. آن توپهای سبک و ارزان که روی آسفالت داغ رامهرمز با پاهای برهنه و دلهای پر از شیطنت میدویدیم و میخندیدیم.
بازیهای هفتسنگ، آشتیتی و بابادک، اختراع خودمان بود. ولی فوتبال، محبوبترینِ همه بود.
ما کودکان سادهترین دغدغهها را داشتیم. من و فیروز یک تیم، اکبر و شاهین تیم دیگر. غروبهای تابستان که بوی خاک و آسفالت داغ میداد، ناگهان صدایی آمد. ترسناک، سهمگین، بیرحم. انگار تکهای از آسمان پاره شد. دود سیاه، جیغ مردم، صدای آمبولانسها، آتشنشانی… هیچکدام را نمیشناختیم. بعدها فهمیدیم اسمش موشک اسکاد است؛ فرستاده شده از دل خاک عراق به خانههای سادهی مردم رامهرمز.
موشک به خانهی تاریخی توکل خورد. خانهای که نمادی از هویت و تاریخ شهر بود. آنجا بیست نفر شهید شدند. کودکان، زنان، پیرمردها. ما کودک بودیم و هنوز معنی دشمنی و جنگ را نمیدانستیم، اما هرچه بود، بیرحمی بود. آن روزها، روزگار کودکی ما بود و بمباران و موشک، شده بود بخشی از زندگیمان. با صدای آژیرها خوابیدیم و بزرگ شدیم. ما کودکان جنگ بودیم.
امروز که نگاه میکنم، آن روزها را شبیه این روزهای خودمان میبینم. آن زمان کودک بودیم، حالا پدر و مادر و معلم و روزنامهنگار. باز میبینیم، باز میشنویم، که تجاوز تکرار میشود. اینبار نه از خاک عراق صدام، که از سوی رژیمی غاصب و کودککش، رژیم اسرائیل.
آنچه امروز رخ، تکرار همان تاریخ تلخ است. حمله به خانههای مردم، به کودکانی که خوابشان از توپهای پلاستیکیشان شیرینتر است، به زنان و مردانی که تنها گناهشان این است که خانه دارند، زندگی دارند و آرزویی ساده برای فردا.
چه ناهمسانی میکند؟ آن روز رامهرمز، امروز غزه یا تهران یا هر گوشهی دیگری از منطقه. بمب همان بمب است. دود همان دود است. اشک همان اشک است. قربانی همیشه کودک است و گناه همیشه بیگناهی.
دنیا چه زود فراموش میکند. یا شاید خودش را به فراموشی میزند. اما این قانون طبیعت و قانون ملل است که هر کشوری، وقتی خاکش مورد تجاوز قرار گرفت، حق دفاع مشروع از خود دارد. این یک اصل انسانی، دینی و جهانی است. دینهای الهی هم همین را گفتهاند. از تورات تا انجیل و قرآن، از پیامبران گرفته تا فلاسفه، همه بر حق طبیعی انسانها برای دفاع از خود تأکید کردهاند.
جنایت، جنایت است؛ چه به اسم سیاست، چه امنیت، چه انتقام و چه قدرت. کشتن مردم، حمله به خانهها، ترساندن کودکان، مردانگی نیست. شجاعت نیست. افتخار نیست. اینها فقط نشانه ضعفاند؛ ضعف در اخلاق، ضعف در انسانیت، ضعف در فهم سادهترین مفاهیم بشری.
ما کودک بودیم و نفهمیدیم چرا توپ پلاستیکیمان باید زیر دودها گم شود. امروز بزرگ شدهایم و میدانیم؛ میدانیم که این صحنهها، این اشکها، نباید تکرار شوند. اما باز هم تکرار میشوند، چون دنیا هنوز بیدار نشده، هنوز وجدانها خواباند، یا شاید خریده شدهاند.
آن روز ما کودکان دهه شصت بودیم؛ امروز ما والدین دهه هزار و چهارصد هستیم. ولی درد همان است. زخم همان.
ما وظیفه داریم برای فرزندانمان بگوییم که این تاریخ تلخ را تکرار نکنند. یادشان بدهیم که زندگی، حق است و دفاع از زندگی، شرافت. یادشان بدهیم که بمباران یک خانه، صرفنظر از دین و ملیت و مرز، یک جنایت است. یادشان بدهیم که مظلوم بودن جرم نیست؛ اما مظلوم ماندن، اگر در برابر ظلم سکوت کنیم، خطای ماست.
امروز که بمبها بر سر هموطنان میافتند، فردا ممکن است بر سر کودکان جاهای دیگر فرود بیایند. دفاع از حق مظلوم، یعنی دفاع از خودِ ما. آنجا که ظلم آغاز میشود، سکوت یعنی خیانت به آیندهی انسانیت ولی زندگی ادامه دارد....
ارسال نظر به عنوان مهمان