نظرات
- اولین نظر را شما بدهید

حبیب خبر- منوچهر برون:
زمزمهی تمدن خوزستان را- این کهنزمین گرم و جوشان- از لابهلای الواح سنگی ایذه میتوان شنید؛ جایی که در نقشبرجستههای هزار ساله، صدای پادشاهان و نیایشگران هنوز میان سنگ و سکوت جاری است.
باغملک، دهدز، صیدون و دزفول، با درهها و رودها و کوهسارانشان، همانقدر غنیاند که سواحل شادگان و ماهشهر با آبی بیکرانشان. با این همه، چرا هنوز خوزستانی، برای لمس طبیعت و تاریخ، چمدان سفر را به مقصدی دورتر میبندد؟ چرا خود را در آیینه این سرزمین نمیبیند؟!
شاید پاسخ، نه در فقرِ طبیعت، که در فقرِ نگاه نهفته است! خوزستان سرشار از نعمتهای طبیعی و میراث فرهنگی است؛ ولی «زیرساخت» همچون پلی کهنه است که هنوز ساخته نشده یا نیمهکاره رها شده است. آنگاه که جادهها خاموشاند، تابلوها رنگپریده، اقامتگاهها اندک و راهنمایان بیآموزش، چگونه میتوان انتظار داشت مردم دل در گروی خاکشان ببندند و به دیدار زیباییهای خود بروند؟
در اینجا، نخل و بلوط، کوه و جلگه، تالاب و خلیج فارس، همه کنار هم نشستهاند؛ اما هیچ صدایی از آنان در رسانهها، در آموزش مدارس، در تبلیغات گردشگری شنیده نمیشود.
آنگاه که کودکِ خوزستانی، از نخستین سال تحصیل، تصاویر کویر "مرنجاب کاشان" و چشمههای "باداب سورت" سمنان را حفظ میکند، ولی هرگز نام "تنگ صیدون"، "آبسفید"، یا "تالاب میانگران" را نمیشنود، چگونه میتوان انتظار داشت که در جوانی، مقصد سفرش سرزمین خود شود؟!
از سوی دیگر، نگاه اقتصادی نیز تا امروز بیشتر مبتنی بر "برداشت از خوزستان" بوده تا "سرمایهگذاری برای خوزستان"!
این استان، بیشتر به عنوان انبار نفت و کشاورزی دیده شده تا به عنوان گنجینهای توریستی. حال آنکه اگر کوههای دهدز با جادههایی مناسب، مراکز اقامتی بومگردی و کمپهای گردشگری تجهیز شوند، اگر سواحل اروند و بهمنشیر و کارون و دز با قایقسواری و اسکلههای توریستی زنده شوند، اگر جشنوارههای فرهنگی در کنار محوطههای باستانی برگزار شوند، خوزستان به جایگاه واقعیاش بازمیگردد.
فراتر از زیرساخت، مسالهی مهمتری نیز هست: «آگاهی و عشق به سرزمین». تا وقتی خوزستانی نداند که در زیر پایش هزاران سال تمدن خفته و بالای سرش هزار رنگ طبیعت در جریان است، با آن بیگانه خواهد ماند. گردشگری یعنی رفتن برای دیدن، اما پیش از آن، یعنی شناختن و دل بستن.
اینجا، خوزستان است؛ سرزمینی که نهتنها نفت، بلکه نگینهایی از تاریخ، طبیعت، آیین، و زیبایی در دل خود دارد. اما اگر خودِ مردم، این گنج را نبینند، هرگز گشایشی در دروازههای توسعهی گردشگری نخواهد بود.
خوزستان نیازمند دو حرکت همزمان است: از پایین، مردمی که آگاه و عاشق و راهی شوند؛ و از بالا، ساختاری که راهها را بگشاید، امکانات را فراهم کند و روایت خوزستان را بازگو کند.
آنگاه، شاید مردم این سرزمین، بار دیگر «خانه» را مقصد سفر بدانند؛ خانهای که هزار سال چشم به راه دیدار است.
ارسال نظر به عنوان مهمان