نظرات
- اولین نظر را شما بدهید

در روزگاری که واژهها گاه بیریشه میرویند و شعر، بیستون معنا، فرو میریزد، شاعری چون "ایرج خواجوی"، استوار و ریشهدار، در میان درختان تناور شعر فارسی و بختیاری ایستاده است.
او نه تنها آموزگاری فرهیخته است، که آموزنده واژهها نیز هست؛ مردی که با هر دم و هر گامی، واژه را از کوچهی معنا می گذراند و در سطر شعر مینشاند.
نخستین آشناییام با سروده های او به سال ۱۳۷۳ بازمیگردد؛ روزهایی که در دفتر نشریهای، صفحهی ادبی آن را به دست داشتم و هر هفته در تماشای طراوت تازهی شاعران جوان و کهنهکار بودم.
در میان آنهمه شعر، چند برگ متفاوت آمد؛ با صدایی روشن و واژگانی که بر دوش تاریخ و تصویر حرکت میکرد. چکامه هایی از ایرج خواجوی بود: چند چامه فارسی و بختیاری، از جمله رباعیای که هنوز در گوش جانم طنین دارد:
"پیغمبر فصل نوبهاری گل سهر/ هر جا که ایری شادی ایاری گل سهر"
بعدتر، در انجمنهای ادبی دیدمش؛ شاعری خوشبیان و پراحساس، که واژهها را نه برای قافیهپردازی، که برای تصویرسازی و جانبخشی به اندیشهها به کار میبرد.
در کلامش، جان شعر جریان دارد و در ذهنش، تصویر چون رود در حرکت است. او شاعریست که بر صنایع ادبی، بر فنون رسایی، بر ظرایف زبان و ظلمات معنا تسلطی بیچونوچرا دارد.
از دوبیتی و رباعی گرفته تا سروده هایی بینقطه، او نه تنها میراثدار قالبهای دیرینهی شعر فارسیست، که خود جویندهی راهی نو، مسافر سبکی تازه، و بانی تازگی در سبک شعر کارونیست.
او میداند که وفاداری به سنت، با نوآوری منافاتی ندارد. شعرش، آیینهایست که در آن، فرهنگ بختیاری، زبان پارسی و دل شاعرانهی انسانی معلمخو، کنار هم میدرخشند.
در شعر او مرگ نیز خاموش نیست، ساحل است:
"با یاد و فراموش تو برمیگردیم/ تا ساحل خاموش تو برمیگردیم"
و این بازگشت، تنها بازگشت به مرگ نیست؛ بازگشت به ریشه، به هویت، به زبان مادری، به شاعرانگیِ اصیل است.
ایرج خواجوی را باید نه تنها بهعنوان یک شاعر، که بهعنوان یک جریان در شعر جنوب و زاگرس شناخت. شاعری که در میان طنین واژههایش، میتوان هم بوی خاک بارانخورده را حس کرد و هم صدای چلچلههایی را که بر شاخهی احساس لانه کردهاند.
ارسال نظر به عنوان مهمان