نظرات
- اولین نظر را شما بدهید

دکتر "غلامرضا مومنی":
وزیر آموزش و پرورش در سخنانی تاملبرانگیز، جایگاه و بزرگی آموزگار(معلم) را به چوپانی تشبیه کرد که باید همچون یافتن گوسفند گمشده، به دنبال دانشآموزان غایب باشد.
این تشبیه تنها یک بیان ساده نیست، بلکه بازتاب نگرشی آسیبزا در نظام آموزشی است که سه بحران بنیادین را نمایندگی میکند:
نخست، کاهش نقش معلم از تسهیلگر دانایی به نگهبان انضباط.
دوم، نفی عاملیت دانشآموز با تبدیل او به موجودی کنش پذیر که نیازمند پی جویی (تعقیب) است.
سوم، نادیده گرفتن کرامت انسانی در فرآیند یادگیری.
زمانی که دانشآموز در استعارههای کارگزاران به "گوسفند" تشبیه میشود، پیام روشن است: نظام آموزشی نه برای پرورش شهروندان پرسشگر که برای تربیت دنبالهروهای فرمانبردار و بی خرد طراحی شده است.
این نگاه تصادفی نیست. پیشینه وزیر بیانگر همین فلسفه آموزشی است: عقد قرارداد با نیروی انتظامی برای "آموزش دانشآموزان" – اقدامی که مدرسه را به پادگان تبدیل میکند و معلم را به مامور نظارت. واکنش معلم بازنشسته ای که تاکید کرد: "معلمها چوپان نیستند و دانشآموزان انسانند"، از اندک صداهای اعتراضی بود که از خرد جمعی معلمان خسته و منفعل برخاست.
سکوت معلمان نمونه در جلسه ای که وزیر این سخن سخیف را بر زبان راند، خود گویای ترسی ساختاری است: در نظامی که پرسشگری را تهدید میپندارد، چگونه میتوان انتظار داشت معلمان، شجاعت اندیشیدن را به شاگردان بیاموزند؟
بر اساس نظر کارشناسان، پیامدهای این نگرش را میتوان در آمارهای دهشتناک کنکور ۱۴۰۳ دید: ۴۲۰ هزار داوطلب از ۴۵۰ هزار نفر(حدود ۹۳ درصد) نمره منفی گرفتند.
این فاجعه آماری تنها شکست در انتقال دانسته ها نیست؛ نشانگر مرگ اندیشه انتقادی، آفرینشگری و کاوش در سیستم آموزشیای است که برتری آن کنترل و انضباط است، نه پرورش انسان. دانشآموزانی که میآموزند به جای پرسش، تسلیم شوند؛ به جای نقد، پیروی کنند.
توجیه همنگران(موافقان) وزیر که چوپانی را نماد مسوئولیتپذیری و یادآور پیشه برخی پیامبران میدانند، مغالطهای خطرناک است.
پیامبران از استعاره چوپانی برای رهبری جامعه انسانی استفاده کردند، نه مدیریت گله. تفاوت بنیادین است: رهبری مبتنی بر آگاهی و انتخاب آزاد، در مقابل چوپانی مبتنی بر هدایت تحمیلی. تشبیه وزیر دقیقاً بر جنبه نظارت و کنترل متمرکز است، نه توانمندسازی.
این وزیر کم خرد باید بداند معلم اهنمای نویابی دانش است، نه چوپان گله؛ دانشآموز باید سوژهای کنشگر با حق پرسش و خطا باشد، نه شیئی کنشپذیر.
انجام شدن این امر درخور راندن استعارههای تحقیرآمیز و طراحی برنامههایی است که اندیشه بهگزین، نوآفرینی و گفتوگوی مردم سالارانه را در قلب آموزش قرار دهد.
وزیری که به جای حل بحران یادگیری، به بذله گویی تحقیرآمیز روی میآورد و به ایجاد محیط امن آموزشی، پلیس را روانه مدارس می کند، نه تنها شایستگی اصلاح نظام آموزشی را ندارد، که خود بخشی از مشکل است!
تا زمانی که فلسفه آموزشی ما "گلهپروری" است، هر روز شاهد فرار بیشتری از مدرسه – هم در آمار غیبتها و هم در فرار مغزها – خواهیم بود.
جالب ترین بخش موضوع اینجاست که دولت و در راس آن دو فرد دانشگاهی مانند پزشکیان و عارف در برابر سخنان عجیب و غریب این وزیر آن هم در راس بزرگترین سیستم آموزشی کشور، سکوت کرده اند و حتا به او تذکر هم نداده اند.
چه کسی می داند، شاید آنها نیز با این فسلفه موافق اند. بهترین توصیه در این میان این است:
آقای رییس جمهور! اگر توان تغییر این وزیر را ندارید؛ کمینه در خلوت کمی به او آموزش دهید تا کمتر سخن بگوید.
تا چه پیش آید و چه در نظر افتد.
*عضو هیات علمی دانشگاه
ارسال نظر به عنوان مهمان