نظرات
- اولین نظر را شما بدهید

حبیب خبر- هوشمند هوشیارزاده:
با گسترش تجربههای بینارسانهای در شعر امروزین، جریانهایی پدید آمدهاند که مرز میان متن و تصویر را بازتعریف میکنند.
«طراشعر» یکی از این تلاشهاست؛ جریانی که پرسشهای جدی درباره نسبت تصویر، پندار و تجربه خوانش در شعر فارسی پیش میکشد.
*چکیده
شعر، بهعنوان کنشی زبانی، همواره بر تعلیق معنا و مشارکت کنشگرانه خواننده در فرآیند تأویل استوار بوده است.
در سالهای اخیر، جریانی با عنوان «طراشعر» کوشیده است با پیوند مستقیم شعر و تصویر، تجربهای تازه در شعر معاصر فارسی رقم بزند.
این مقاله کوتاه با رویکردی علمی–ترویجی و با تکیه بر نظریههای تخیل و دریافت، به بررسی این پرسش میپردازد که آیا طراشعر به ژرفایش تجربه شعری میانجامد یا با تثبیت دیداری معنا، قوه پندار خواننده را محدود میسازد.
فرض بنیادین مقاله آن است که جایگزینی تصویر بهجای تخیل، شعر را از کنش زبانی مولد معنا به بیان توضیحی کاهش میدهد.
*کلیدواژهها
شعر امروزین؛ طراشعر؛ تخیل؛ تأویل؛ زیباییشناسی دریافت؛ شعر و تصویر
*طرح مساله
در نظریههای ادبی، از سنت کلاسیک تا رویکردهای مدرن، شعر همواره به مانند متنی گشوده تعریف شده است؛ متنی که معنا را نهایی نمیکند، که آن را در تعامل با خواننده تولید میکند.
با ظهور جریانهایی که بر همنشینی مستقیم متن و تصویر تأکید دارند، این پرسش مطرح میشود که مرز میان «نوآوری فرمال»( نوآوری در شکل، فرم، ساختار و ابزار بیان) و «کاهش ظرفیت پندار» کجاست:
طراشعر، بهعنوان نمونهای شاخص از این گرایش، زمینه مناسبی برای بررسی این چالش فراهم میآورد.
*تحلیل نظری
"پل ریکور" در نظریه استعاره، پندار (تخیل) را نتیجه فاصله میان دال و مدلول میداند؛ فاصلهای که امکان گسترش معنا را فراهم میسازد.
طراشعر، با تثبیت دیداری مفهوم، این فاصله را کاهش میدهد و در نتیجه، فرآیند تخیل را کوتاه میکند. هنگامی که تصویر نهایی به مخاطب تحمیل میشود، متن از میدان تأویل به سطح ارجاع مستقیم فروکاسته میشود.
از سوی دیگر، "رولان بارت" با تأکید بر «مرگ مؤلف»، نقش خواننده را در تولید معنا برجسته میسازد. شعر زمانی زنده است که معنا در لحظه خوانش ساخته شود، نه آنکه از پیش تعیین شده باشد.
در طراشعر، تصویر بیشتر نقش معنا را تثبیت میکند و خواننده را از کنشگری تأویلی به تماشاگر اثر کاهش میدهد.
در چارچوب زیباییشناسی دریافت، "هانس روبرت یاوس" ماندگاری اثر ادبی را در گرو توان آن برای گسترش افق انتظار مخاطب میداند.
شعر کلاسیک فارسی، از حافظ و مولوی تا فردوسی، به دلیل ابهام خلاق و چندلایگی معنایی، همچنان افقهای تازهای برای خوانش ایجاد میکند.
این آثار نهتنها کهنه نمیشوند، که با هر خوانش، تجربهای نو میآفرینند. در برابر، آثاری که معنا را دیداری و قطعی میکنند، هماره بدون لذت تکرارپذیرند.
*پیشینه تاریخی و تجربههای مشابه
تلاش برای پیوند شعر و تصویر، پیشتر نیز در قالبهایی چون شعر- نقاشی یا تجربههای بینارسانهای مشابه آزموده شده است.
بیشتر این جریانها، با وجود جلب توجه دوره ای، نتوانستهاند جایگاهی پایدار در تاریخ ادبیات پیدا کنند. دلیل این ناکامی را باید در برتری فرم بر جوهره شعر و کاهش نقش پندار جستوجو کرد.
*نتیجهگیری
نوآوری در شعر زمانی معنا دارد که به ژرفایش تجربه خوانش و گسترش افق تأویل بینجامد.
اگر تصویر بهجای آنکه مکمل تخیل باشد، جایگزین آن شود، شعر به سطح بیانی توضیحی و نشانهای فروکاسته میشود.
بر این اساس، میتوان طراشعر را نه یک تحول بنیادین در شعر معاصر فارسی، که تجربهای فرمال و گذرا دانست که احتمال ماندگاری آن در حافظه ادبی، محل تردید جدی است!
*منابع:
ریکور، پل. استعاره زنده، ترجمه احمد فولادوند.
بارت، رولان. لذت متن و مقاله «مرگ مؤلف»، ترجمه پیام یزدانجو.
یاوس، هانس روبرت. زیباییشناسی دریافت، ترجمه مراد فرهادپور.
ایزر، ولفگانگ. کنش خواندن (The Act of Reading).
شفیعی کدکنی، محمدرضا. صور خیال در شعر فارسی.
ارسال نظر به عنوان مهمان