نظرات
- اولین نظر را شما بدهید

صافکاری نمیکنیم، داریم پولِ خونِ ماشین میدهیم!
بچه نفتون: کا! دیروز رفتم دمِ مغازه «اوستا ناصر» صافکار؛ دیدم طوری زل زده به گلگیرِ یک ماشین مدل جدید که انگار داره تابلوی لبخند ژکوند را ترمیم میکنه!
پرسیدم: «اوستا، چه خبر؟» گفت: «بچه نفتون! دست روی دلم نذار که خونه. قدیما ماشین می اومد زیر دستمون، با مشت و مال و چکش درست میشد، الان ماشین میآرن که ورقهاش از قوطیِ رانی نازکتره! یک بار عطسه کنی، کلِ بدنه موج برمیداره!»
*گلایه به سبکِ شرکتنفتی:
جنابِ خودروساز! شما که ماشاءالله هر روز یک پسوندِ «پلاس» و «پرو» به اسمِ ماشینهایت اضافه میکنی، یک سری هم به این تعمیرگاهها بزن. قدیم اگر پیکان به درخت میخورد، درخت باید خسارت میداد! الان ماشینهای شما به «سایه درخت» که میخورند، کلِ شاسیشان دچار بحران هویتی میشود و تغییر شکل میدهد!
قیمتها هم که ماشاءالله...! برای یک لکهگیریِ ساده طوری فاکتور مینویسند که انگار داریم پولِ «جراحیِ قلبِ باز» میدهیم.
استاد ناصر میگفت: «این پلاستیکهایی که شما به اسم سپر به مردم میدین، قیمتش با بشکهی نفتِ اوپک رقابت میکنه!»
*تکنولوژی یا جادوگری؟
بچه نفتون ادامه داد: به مدیرعامل میگویند چرا بدنه انقدر ضعیف است؟ میگوید «تکنولوژیِ جذبِ ضربه» ست!
کا! این چه تکنولوژیایه که تموم ضربه را مستقیماً جذبِ جیبِ ما میکنه؟! ماشین ساختن که اگر با لُنگِ خیس رویش بکشی، خش میاُفته؛ اون وقت اسمش رو گذاشتن «رنگِ متالیکِ نانو»! نانو پیشکش، همون رنگِ پلاستیکیِ درِ خانههایِ قدیم را میزدین، کمینه با آفتابِ اهواز پوستهپوسته نمیشد!
*حرف پایانی:
ما اینجا در خوزستان، به آهنِ سخت عادت داریم. به چیزی که زیرِ آفتابِ مرداد آخ نگه. ماشینای شما مثل «بستنیِ عروسکی» اند؛ تا میخوایم باهاشون رفاقت کنیم، زیرِ پامون شُل میشن و وا میرن.
شما پلاس و پرو را بذار کنار، فعلن فکری به حالِ «ورقِ حلبِ» بدنهاش بکن که وقتی بادِ شرجی میوزه، رقص بندری نکنه! ما هم که کماکان با امیدِ همان «ماشینِ ملی» زندهایم، ولی حالا داریم پولِ «بنز» میدیم و سوارِ «فرغونِ موزیکال» میشیم!
ارسال نظر به عنوان مهمان