امروز:
پنجشنبه - 7 اسفند - 1404
ساعت :

رفوگریِ دوستی در آیینه شعر

حبیب خبر- هوشمند هوشیارزاده:

شعر، اگرچه می‌تواند پهنه دوگانگی باشد، ولی در سنتی دیرپای، بستری برای پاسخ‌گویی ادب‌مندانه و گفت‌وگوی فرهنگی نیز بوده است.

دو شعری که در ادامه می‌آید، نمونه‌ای امروزین از همین سنت‌اند؛ جایی که نقد و طنز، در کنار سنایش و همدلی می‌نشینند.

*محمد بقالان:

تقدیم به دکتر بهمن ساکی

یاد داری که نو جوان بودی

بر گل لاله سایه بان بودی

دفترت؛ باغی از شقایق داشت

قلمت واژه های عاشق داشت...

گفتی قلبم به درد امده است

«افلقی»تا نورد آمده است...

دفتر و درس را رها کردی

مشق در جبهه ی وفا کردی

رفتی در سنگر آزمون دادی

تا قبولت کنند خون دادی

قلمت پُر از استعاره ی جنگ

در تفنگ ات، خروش و خشمِ فشنگ 

جبهه یی شعر و کاغذ و خود کار

جبهه یی جان و ترکش و ایثار

باتمامِ وجود جنگیدی...

با«سلاح»و«سرود»جنگیدی

گفتی از جنگ اگر شوم شاکی

نام  من نیست: بهمن ساکی

با چنین همت و جوانمردی

تو ز قولت محاله بر گردی

زندگی جبهه ای ست پهناور

پشتِ هر سنگری هزار مقّر

انجمن جبهه ای نَفَسگیر است

رزمِ سبک و سرود و تاثیر است

هر<زبان> زخمدارِحادثه ای ست

هرنگه تیر بارِ فاصله ای ست

اختلافِ سلیقه بسیار است

واقعا دوستی چه دشوار است

اَبرها تیره ! ورنه مهتابی ست!

درنهایت هوا سحر  آبی ست!

آب اگر لحظه ای گل آلود است

خصلتِ موج و ساحل و رود است

جنگ موج و نسیم، رویایی ست

عزم جلبک سحر تماشایی ست

جنگِ امروز جنگِ همدردی ست

لطف و همیاری و جوانمردی ست

دشمنان دوستانِ دلسوزند!

بلکه همسنگرانِ دیروز اند!

باید این بار هم کنی ایثار

تا گلِ دوستی شود پر بار...

بذرِ لطف و محبت افشانی

طرز آن را تو خوب میدانی

این خصایص نه آزمونِ شماست

این سرشته به ذاتِ خونِ شماست

دلت از اَبرِ لطف لبریز است

گرچه با تو غمی گلاویز است

باز هم مثل غنچه می خندی

چشم بر رویِ باد می بندی

تیغِ عَفوَت هنوز پر آب است

زانکه در باغِ شعر میراب است

ابرِچشمت زِمهر باران زاست

تشنه ی آبیاری ی گل‌هاست

جبهه ی ما گرفته خویِ تو را

سنگَر شعر رنگ و بویِ تو را

فره ی همت ات اهورایی ست

رازِ مهرت شکوهِ زیبایی ست

بیست و یک بار؛ کرده یی ایثار«۱»

از تو باغِ هنر شده پُر بار...

باز هم در کنار یاران باش

گل سر سبز نو بهاران باش

* محمد بقالان

۱- اشاره به چاپ مجموعه های ۲۱ شاعر در سال ۹۱

*****

پاسخ دکتر بهمن ساکی:

حضرت مستطاب «بقالان»

روشنی‌بخش محفل یاران

شاعر نغزگوی عالی جاه

طنزپرداز صاحب عنوان

معنی افزای واژه‌ی آدم

حرمت افزای معنی انسان

مُتشَغل به خیط و خیاطی

متوکل به رحمت رحمان

قلمش در مدار حق در رقص

سوزنش در مسیر نان لرزان

بُرده میراث حضرت ادریس

خورده اندوه جامه‌ی کنعان

آفرین گفته او زلیخا را

کرده نفرین به گله‌ی گرگان

پیشه‌اش شاعری و خیاطی‌ست

فن او ساحری‌ست وقت بیان

شهره گشته‌ست او به تردستی

قلم و سوزن‌اند همدستان

شعر او رفته است تا شیراز

تحفه انجیر برده استهبان

ذوالفنونی به حجره‌ی حرفت

ذوالیمینی به ساحت میدان

نرخ سوزن اگر شکسته از او

قلمش را نداده او ارزان

گه بریده‌ست خلعت داماد

زده کوکش به سوزن مژگان

زیر لب گفته است یا فتّاح

بسته حرزی به جامه‌ی خوبان

جامه‌ی نوعروس بکر سخن

گشته از نقش او نگارستان

ره ندارد به قلب او ابلیس

قلم و سوزنش ورا دربان

ره نبرده به کاغذش کژّی

ره نبرده به قیچی‌اش نقصان

سوزنش بسته پا به چارم چرخ

قلمش برده تا به هفت آسان

سوزنش فتقِ خلق را راتق

قلمش رتق ظلم را فتّان

در دو میدان به سوزن و قلمش

یک‌تنه داده بی‌امان جولان

گه دریده عبای اهل ریا

گه رفو کرده خرقه‌ی اخوان

تا قلم در کف‌اش به رقص آید

مرحبا می‌فرستدش حسّان

تا به مقراض می‌رسد دستش

می‌گریزد ز دست او شیطان

رطب آورده است زی اهواز

برده زیره به مقصد کرمان

نی فرستاده جانب نیریز

دیلمان خوانده او به اصفاهان

اوست فرمانده‌ی «درآر و بپوش»

اوست فرمانبَر «بده بستان»

در یکی دست کاغذ و خودکار

دست دیگر به سوزن و تنبان

گوشه‌ای در دکان خیاطی

کرده خلقی عظیم را عریان

کنده شلوارِ هم فقیر و غنی

آبرو داده او به بسیاران

نه زده چونه و نه چک چندی

کنده شلوار مشتری آسان

کنده شلوار شاعران با شوق

مهربانی نموده صد چندان

دوش شلوار من ز دستش جَست

طلب عفو کردم از یزدان

بس شکاف عمیق کرده رفو

کرده احسان شاعران جبران

من گواهی دهم که روز حساب

سنگ او کم نیارد از میزان

بهمن ساکی

*****

خوانشی بر شعر استاد "محمد بقالان" و پاسخ دکتر "بهمن ساکی"؛

گفت‌وگوی منظومِ دوستی/ از «جبهه وفا» تا «رفویِ ریا»

در روزگاری که ناسازگاری‌ها بیشتر به دلخوری‌های فرساینده می‌انجامد، گاه ادبیات می‌تواند میدان دیگری بیافریند؛ میدانی که در آن نقد، دوستی، طنز و سنایش هم‌زمان حضور دارند.

شعر استاد "محمد بقالان" پیشکش به دکتر "بهمن ساکی" و پاسخ منظوم ساکی، نمونه‌ای کم‌همتا از چنین گفت‌وگویی است؛ گفت‌وگویی که هم به سنت چکامه وفادار است و هم به درستی امروزین می‌اندیشد.

۱- بقالان؛ بازخوانی یک زیستِ جبهه‌مند

شعر بقالان بر یک استعاره محوری بنا شده است: «جبهه».

ولی این جبهه، تنها میدان جنگ نیست؛ میدان زندگی است.

زندگی جبهه‌ای‌ست پهناور

پشت هر سنگری هزار مقر

بقالان با ترسیم سه مرحله از زیست ساکی ـ نوجوان عاشق واژه، رزمنده جبهه، فعال فرهنگی ـ نوعی سیر قهرمانانه می‌سازد. او گذشته حماسی را به اکنون فرهنگی پیوند می‌زند و از دل آن، اخلاق همدلی برون می آورد.

جنگ امروز جنگ همدردی‌ست

لطف و همیاری و جوانمردی‌ست

این چرخش معنایی، نقطه اوج شعر است. شاعر، «ایثار» را از میدان خون به میدان بردباری می برد. در این‌جا شعر از یک مدح شخصی فراتر می‌رود و به بیانیه‌ای منش‌آرا دگرگون می‌شود.

*ویژگی‌های برجسته شعر بقالان:

انسجام استعاری (جبهه به مانند زندگی)

پیوند حماسه و عاطفه

زبان صمیمی و بی‌تکلف

فراخوان آشکار به نوسازی روابط

البته در برخی بندها، آوای خطابی بر تصویرپردازی پیروز و شعر به مرز شعار نزدیک می‌شود؛ ولی روراستی مهربانه، آن را از افتادن در رودرواسی های پوسته ای نجات می‌دهد.

۲. ساکی؛ طنز فاخر در جامه قصیده

پاسخ دکتر ساکی، نمایشی از مهارت زبانی و طنز فاخر است. او به‌جای تکرار آوای حماسی، راه دیگری برمی‌گزیند: طنز نمادین در چارچوب قصیده‌ای کلاسیک.

شاهکار او در تبدیل «خیاطی» بقالان به دستگاهی استعاری است:

سوزن = ابزار اصلاح

قیچی = ابزار نقد

رفو = ترمیم شکاف‌های اجتماعی

دریدن شلوار = افشای ریا

گه دریده عبای اهل ریا

گه رفو کرده خرقه‌ی اخوان

ساکی هم می‌ستاید و هم می‌خنداند؛ هم بیش گویی می‌کند و هم ارج می نهد. این برابری، هنر اوست. طنز او نه تخریب‌گر است نه گزنده؛ بلکه اصلاح‌گر و مهربان است.

از نظر تکنیکی، پاسخ ساکی پیچیده‌تر و صنعت‌مندتر است:

ارجاعات بینامتنی (ادریس، کنعان، زلیخا)

بازی‌های جغرافیایی

زبان قصیده‌وار فاخر

مهارت در اغراق کنترل‌شده

اگر شعر بقالان «دل» است، شعر ساکی «فن» است.

۳. احیای سنت پاسخ‌گویی منظوم

اهمیت این دو شعر تنها در کیفیت ادبی‌شان نیست؛ بلکه در «فرهنگ گفت‌وگو»یی است که بازآفرینی می‌کنند. سنت پاسخ‌گویی منظوم، از مناظره‌های کلاسیک تا مشاعره‌ها، بخشی از میراث ادبی ما بوده است. این‌جا نیز اختلاف یا سوءتفاهم احتمالی، به میدان شعر کشیده شده و به فرصتی برای تکریم تبدیل شده است.

این رخداد، نوعی «اخلاق ادبی» را یادآوری می‌کند:

می‌توان نقد کرد، ولی با لبخند.

می‌توان اختلاف داشت، ولی با احترام.

می‌توان پاسخ داد، ولی با شعر.

۴. تفاوت لحن، تکمیل معنا

شعر بقالان درون‌گرا، مهرورز و اخلاق‌محور است.

پاسخ ساکی بیرونی، نمایشی و تمثیلی است.

این ناهم سانی نه برهمکنش، که  به‌فرجام رساندن است. یکی گذشته را به اکنون پیوند می‌زند؛ دیگری اکنون را به شوخ‌طبعی و خودآگاهی می‌آراید.

*هم‌آوری

آنچه میان "بقالان" و "ساکی" شکل گرفته، بیش از یک مدح و پاسخ است؛ نوعی «مکالمه نجیبانه» است.

در این مکالمه:

جنگ به مرز همدلی می رسد

سوزن ابزار اصلاح شود

و شعر، جای میدان جدل را می‌گیرد.

در روزگاری که واژه ها گاه سلاح تخریب می‌شوند، این دو شاعر نشان داده‌اند که هنوز می‌توان از واژه، پلی برای دوستی ساخت.

و شاید همین، مهم‌ترین پیام این گفت‌وگوی منظوم باشد:

ادبیات، اگر بخواهد، می‌تواند ناسازگاری را سازگار و غنچه های لبخند را شکوفا کند.

ارسال نظر به عنوان مهمان

پیوست ها

0

نظرات

  • اولین نظر را شما بدهید